X
تبلیغات
رایتل

مادر

میلاد مادر مبارک...


دوبــاره داغ دلم تازه شـــد کنار ضریح
خـداکنـد که بســــازیم قبـــر پنهان را
برای حضـرت مادر ضــریح می سازیم
و دست فرشچیان طرح می زند آن را
(سید حمیدرضا برقعی)

برچسب‌ها: مادر، میلاد
نگاشته شده در یکشنبه 31 فروردین 1393 ، 17:56 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 4 نظر

صفا و مروه


پ.ن1:  إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ اللّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ
همانا صفا و مروه از نشانه های خداست، پس هر کس که حجّ این خانه کند یا عمره بجا آورد بر او گناهی نیست که میان آن دو، طواف (سعی) کند. و هر کس از روی میل کار خیری انجام دهد [خدا به او پاداش می دهد]همانا خدا سپاسگزار و داناست.
پ.ن2: چرا نمی گوید بیت الله، نشانه خداست؟!
پ.ن3: این روزها، به غایت دل مشغولی وفکر مشغولی دارم...
پ.ن4: تلاش و کار هنری حقیر...

برچسب‌ها: صفا، مروه، سعی، شعائر الله
نگاشته شده در یکشنبه 24 فروردین 1393 ، 02:45 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 8 نظر

یتیمی

«مادر» دو بخش است.

و قصه یتیمی «ما» از «در» شروع شد...

نگاشته شده در جمعه 15 فروردین 1393 ، 21:09 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 3 نظر

حضرت فاطمه سلام الله علیها

از بُعد مجاهدت و حضور در صحنه‌ى تصمیم‌گیریهاى عظیم اجتماعى فاطمه زهرا در قلّه قرار دارد. یعنى بعد از رحلت پیغمبر، در قضیه خلافت، زهراى اطهر سلام‌الله‌علیها، با همه‌ى وجود با سخنش، با علمش، با تلاشش، با همه‌ى جسمش وارد میدان شد. 1372/09/17
زندگى جهادى فاطمه‌ى زهرا بسیار عظیم، بى‌نظیر و یک نقطه‌ى درخشان و استثنایى است. امّا مقام معنوى این بزرگوار، نسبت به مقام جهادى و انقلابى و اجتماعى او، باز به مراتب بالاتر است. 1368/10/26

کاش فاطمی زندگی کنیم، فاطمی از دنیا برویم.

نگاشته شده در پنج‌شنبه 14 فروردین 1393 ، 23:32 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 1 نظر

دوستی

اینجا، درست همین جا، جای خوبی برای دوست یابی نیست، دنیای حقیقی اش که پر از رنگ و لعاب، دوز و کلک است، دنیای مجازی که هیچ...
اما
هرچیز
استثنا هم دارد.
و یکی اش قسمت بنده شد.
دیدن رفیقی که هنوز یک سال نگذشته از آشنایی مان،
       دوستی که بی منت نظر می گذارد
               بی دریغ محبت می کند
                          بی چشم داشت، حمایت می کند.
                                    قرار گذاشتم که ببینمش... برای تشکر، سپاس از این همه محبت بی اندازه.
                                             یکشنبه اخر سال، در محضر امام رئوف، قرار گذاشتیم.
اما
ابر و باد و مه و خورشید، مانع شدند. شاید می خواستند، خواستنم را بسنجند. از صبح نم نم باران، به برف تبدیل شد و مانع دیدار.
قرار موکول شد به چند روز بعد، چهارشنبه... دیدمش.
دختری آرام، ساده، بی آلایش و مهربان. واقعا نام «گل» که همیشه با همین نام نظر می گذارد، برازنده اش بود. دو، سه ساعت، بی وقفه حرف زدیم از تمام خاطراتمان... تلفن مادرش، خبر از پایان دیدار می داد. دل نمی کندم از دوستی که این یک سال با نظراتش زندگی کردم. نظراتی که از باب منت و جبران نبود و برایم عجیب بود حس های مشترکمان... حس های قشنگش از یادداشت های بی سر وتهی که گاهی برای خودم اینقدر جذاب نبودند.
یادداشت هایی که گاهی گمان می کردم که فقط برای خودم است و... .
خوشحال بابت یافتن چنین دوستی
و دعا برای امتداد این دوستی...
گل عزیزم

امیدوارم هماره در زندگی ات به آنچه می خواهی برسی.
در جوار امام رئوف، بسیار دعایم کن که سخت محتاجم.


*دنیا خیلی کوچک است، گاهی آدمی که به ظاهر از تو دور است، خیلی نزدیک است و گاهی آدمی در نزدیکی ات، فرسنگ ها از تو فاصله دارد.
** یک هفته ای، غرق رأفت، امام رئوف بودم. شکر
***این چندمین قرار وبلاگی بود، و دومین قرار خوب...


عکس نوشت: صحن جمهوری، شنبه دوم فروردین 1393

برچسب‌ها: دوست، گل، حرم امام رئوف
نگاشته شده در یکشنبه 3 فروردین 1393 ، 23:33 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 4 نظر