X
تبلیغات
زولا

مناره پنجم: دیدار تازه

اعمال عمره را که انجام بدهی، دیگر وقتت خالی می شود تا روزهای تمتع... از پنجم ـ ششم ذی الحجه می گویند تمام راه های ورودی مکه بسته می شود و سوم ذی الحجه، رسیدیم جده و امروز پنجم است.
و می شمرم تا تمتع، تا شروع رستاخیری دوباره، وقتی همه حاجی ها سفید پوش می شوند در عرفات...

هتل آپارتمانی بی نام، در عزیزیه 4، شارع الصدقی، خیابانی که تهش می رسد منی
اتاق 103
مادرم و من، اسماء و مادرش و حاج خانم که همراه همسرشان آمده.

یکشنبه، 5 ذی الحجه الحرام 1430، اول آذرماه1388 1*

عمره تمتع دیشب تمام شد. 2* هر چند برخی از همسفری ها، جمعه شب رفتند، اما دیگر بار اولم نبود و ترجیح می دادم لذت انجام اعمال را فدای کار دیگری نکنم، حتی اگر دیدن بیت الله باشم که عجیب دلتنگشم.

امروز کارهایمان را کردیم و بعد از نماز ظهر وعصر و صرف ناهار، من و مامان، اسماء و مادرش رفتیم حرم. سر شارع صدقی، تاکسی با دوریال، تا حرم می برد؛ هر چند اگر صبر کنیم اتوبوس هم می آمد.3*ساعت 3 از هتل، می زنیم بیرون، از سمت شعب ابی طالب (باب صفا و مروه) تاکسی می رود.
ماشاءالله جمعیت، توی عمره چنین جمعیتی را ندیده بودم، آن هم بیرون مسجد الحرام.

می رویم طواف، با مشقت...
طواف، نماز طواف، نماز مغرب و عشاء که به سختی در صفوف متراکم، جا پیدا می شود.

بعد از طواف، مادر می گویند: «چقد دلم می خواس تو این سفر، 14 تا طواف، به نیت چهارده معصوم بکنم، اما اینجا خیلی شلوغه، نمی رسم.» همانجا توی دلم، به نیت مادر، نیت کردم چهارده طواف بکنم به نیابت از چهارده نور.

ساعت 9 شب، می رویم سمت اتوبوس ها، مامان به یکی دونفر هم زنگ می زد، یکی اش همسایه مان است که نرسیده بودیم خداحافظی کنیم.4*

با اتوبوس اول تا سر عزیزیه می آییم، اتوبوس های دوم، نیستند؛ یا ساعت کاری شان تمام شد یا... به هر حال ترمینال اتوبوس، خالی است. می رویم تا سر عزیزیه، که یک دوراهی است، بالایی می رود عزیزیه 4 و پایینی عزیزیه 5 و6. آخرش یک ماشین می گیرم و تا اسماء سوار می شود و راننده می فهمد، ایرانی هستیم، رویش ترش می شود.5* کلی ما را می چرخاند و بعد از اینکه گفت راه ها، بسته است، برمان می گرداند همانجا، سر عزیزیه!

زنگ می زنیم یکی از عوامل، می گوید اگر یکساعتی تحمل کنید، راه ها خلوت تر می شود و می آییم دنبالتان. چاره ای نیست، خستگی، گرسنگی و خصوصا تشنگی، می کشاندمان به سمت فروشگاه بزرگ بن داوود. حس خرید ندارم و ترجیحم این است که بعد اعمال برویم دنبال خرید سوغاتی، هر چند اگر به من باشد، می گویم یک دسته تسبیح کفایت می کند. چند گلسر، یکی دوتا دامن، و چندتایی آبمیوه...؛ ساعت 11 و اندی، بعد از اینکه می فهمیم سر کار بودیم وهیچ کس نمی آید دنبالمان، ماشینی پیدا می شود تا هتل.

خوب است حداقل بی شام نماندیم وشام را نگه داشته اند.

و
«و جعل النوم سباتا»


پ.ن1: می دانم خیلی فاصله افتاد. نزدیک یک سال... دعا کنید خدا توفیق بدهد برای نوشتن.

پ.ن2: (نمی دانم گفته ام یا نه، اما تکرارش خالی از فایده نیست.) نمی خواهم باب الحج اینجا شرح دهم. غیر اهل مکه، دو صورت مشرف می شوند:
1- «عمره مفرده» است که در طول سال انجام می شود و خیلی ها رفته اند، خدا به آن هایی که نرفته اند هم توفیق بدهد. :)
اعمال عمره مفرده، 7 تاست: احرام، طواف، نماز طواف، سعی، تقصیر، طواف نساء و نماز طواف نساء. معمولا هم زوار ایرانی، چون در عمره، اول می روند مدینه، از شجره محرم می شوند.

2- تمتع است که زوار در ایام خاص ذی الحجه باید اعمال را انجام دهند. تمتع، دو قسمت است. یکی عمره تمتع و دیگری حج تمتع.
برای عمره تمتع، حجاج ایرانی که مدینه قبل باشند، از مسجد شجره و حجاج مدینه بعد، از جحفه محرم می شوند. اعمال عمره تمتع، 5 تاست: احرام، طواف، نماز طواف، سعی و تقصیر.
بعد باید صبر کنی تا ایام خاص حج (نهم تا دوازدهم ذی الحجه)؛ ظهر نهم باید حجاج عرفات باشند؛ قبل از رفتن به عرفات، حاجی ها باید در خود مکه محرم شوند که مستحب است در مسجدالحرام باشد. یعنی این بار نه از میقات و خارج محدوده حرم، بلکه از داخل حرم باید محرم شوند.
اعمال حج تمتع، 13 تاست: احرام، وقوف در عرفات (از ظهر تا غروب روز نهم)، وقوف در مشعرالحرام (بین الطلوعین روز دهم)؛ رمی جمره عقبی و قربانی و تقصیر (اعمال واجب روز دهم)؛ طواف و نماز طواف و سعی و طواف نساء و نماز طواف نساء (دراعمال روز دهم آمده، اما می توان تا بعد ایام تشریق، به تأخیر انداخت.)، بیتوته در منی در شب یازدهم و دوازدهم و رمی جمرات ثلاث در روز یازدهم و دوازدهم.

پ.ن3: کلا بعثه مقام معظم رهبری، برای همه هتل ها و در همه ایام، اتوبوس هایی را جهت سهولت در رفت و آمد قرار داده است؛ دمشان گرم... :) در ایام حج، چون محل استقرار همه کاروان های ایرانی، عزیزیه است. دیگر خطوط متعدد اتوبوس، در ترمینال کنار مسجدالحرام نیست. صرفا یک خط است که زوار را از مسجد الحرام تا سر عزیزیه می برد. (البته هزینه و امکانات را بعثه ایران تأمین کرده، اما همه حجاج استفاده می کنند.) و سر عزیزیه، خطوط متفاوتی است که هر خطی، به یک عزیزیه می رود: عزیزیه 1، 2، 3 و...

پ.ن4: برخورد همسایه مان، برایمان جالب بود. برای اینکه خیلی آدم های مذهبی ای نبودند. خواهرم که زنگ زد و تعریف کرد: شب، خانم فلانی زنگ زد با گریه، از شدت گریه، نمی توانست خیلی راحت حرف بزند. و تشکر بسیار از اینکه مادرم از مکه با ایشان تماس گرفتند و دعاگویشان بودند؛ و کلی ناراحت از اینکه تلفن قطع شد و بعد هم هر چه تلاش کردند، نتوانستند با مامان تماس بگیرند.

پ.ن5: من ومادر، در سفرحج، چادر عربی با پوشیه، سر می کردیم، برای همین در نگاه و برخورد اول، کسی نمی فهمید ایرانی هستیم. ضمن اینکه کمی هم عربی بلد بودیم. ما ماشین را گرفتیم، و همسفرها سوار شدند، خب آن ها چادرشان معمولی بود، یکهو راننده با یک تعجبی پرسید، ایرانی هستید؟ کلا مثل اینکه بهش برخورده بود که ایرانی سوار کرده... اخرش هم سرگردانمان کرد. :(

پ.ن6: دعا کنید که بالاخره این سفرنامه به سرانجام برسد...

نگاشته شده در چهارشنبه 26 شهریور 1393 ، 10:00 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 3 نظر

تجربات 3

*حریم

  • نگه دارید حریم و حرمتتان را در سفر، این سفر حج است ویحتمل برای خیلی از همسفرها، حجة الاسلام، یعنی اولین سفر تمتعشان. حج تمتع، برای کسی که مستطیع است، فقط یکبار در طول عمر، واجب می شود. فقط یک بار... و این اهمیتش را می رساند.
  • متاسفانه، خیلی از خانم ها را دیده ام که در طول سفر،  حریم محرم و نامحرم را رعایت نمی کنند، افراط وتفریط هم دارد.
    افراطش این است که فکر می کنند به همسرشان، نامحرم می شوند که این کلا غلط است. بله، حدود محرمیت، کم می شود بین زن وشوهر، اما نامحرم نمی شوند. برخی دیگر فکر می کنند چون محرمند و اینجا هستند، با همه برادر می شوند. برخوردهای زننده ای گاهی مشاهده می شود بین... بماند.
  • سرویس های بهداشتی، خصوصا در مشاعر، خیلی جالب نیست. یعنی زنانه و مردانه اش، روی هم دید دارد و حائلش خیلی هم حائل نیست. خصوصا برای وضو گرفتن، دقت فرمایید...
  • بدترین برخوردی که دیدم... ما شب نهم، حدود ساعت 2 بامداد راه افتادیم (بعدا مفصلش را می گویم)، ترافیک مسیر باعث شد که مجبور شویم نماز صبح، را بین راه بخوانیم. برخی از خانم ها، همین جور پیاده شدند از اتوبوس و آستین ها را زدند بالا برای وضو!
    ـ حاج خانم! مُحرمی... اینجا مرد هستش!!!!!!!!!! (فکر کنم اگر دیوار بود، بیشتر خودش را می پوشاند.)

* تا جایی که می توانید، مستحبات را انجام دهید، شما یکبار در عمرتان، حجة الاسلام انجام می دهید. 1*
هر چند، متأسفانه برخی از روحانی ها، برای اینکه مسئولیت خود را سبک کنند، در حد انجام واجبات، بیشتر نمی گویند. پس حتما، یک جلد مناسک مرجع تقلیدتان، همراهتان باشد... حتما! یکبار حتما قبل از سفر (جز جلسات کاروان و اموزش اعمال) کامل بخوانیدش. حتی به سبک طلاب، مباحثه هم اگر بتوانید بکنید، خوب است. اگر به مشکلی برخورد کردید، اول مناسک را چک کنید و بعد بروید سراغ روحانی و معینه کاروان.

* تا می توانید کمک حال همسفران باشید، البته نه تا حدی که خودتان از اعمال بازمانید... اما کمک کردن هم توصیه شده و هم سنت ائمه است... در سیره امام چهارم آمده که با کاروان هایی سفر می کردند که ایشان را نشناسند تا به حجاج خدمت کنند.


پ.ن1: همه در بچگی، شعر فروع دین را یادمان هست، که 10 تا بود... و واجبات... نمازش، هر روز واجب است و روزی 17 رکعت، روزه اش، سالی یکبار، به مدت یک ماه، خمس، اگر داشتی، هر سال و... و حج، یکبار در عمر که حجة الاسلام می خوانندش... می شود بیشتر رفت و مستحب هم هست. اما یکبارش حجة الاسلام واجبی است که خدا امر کرده به انجامش.

نگاشته شده در یکشنبه 23 شهریور 1393 ، 10:00 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 1 نظر

لطفا کامنت نگذارید.

و این بار که دست ها را می گذارم روی صفحه کیبورد، برعکس همیشه، نمی خواهم از خاطراتم بنگارم،  الان تقریبا 8 سالی هست که وبلاگ نوشته ام. خوب و بد و در همین نوشتن ها بزرگ شدم.
خیلی سال است که وبلاگ می نویسم، می خوانم، سر می زنم...

و
همیشه
حسرت آن هایی را خورده ام که هر وقت وبلاگشان را باز می کنند، حداقل یک نظر جدید دارند و هیچ وقت دلیل موفقیتشان را درک نکرده ام.

یک مدتی هم رفتم تو خط کامنت گذاشتن، البته نه از جهت تبلیغی، بلکه واقعا می خواندم ونظر می گذاشتم...

اما همیشه پروژه «بالا بردن تعداد کامنت هایم»، با شکست مواجه شد. حتی بعد از برگزیده شدن در مسابقه وبلاگ نویسی حج که گمان کردم آمار بازدید ونظرات وبلاگم بالا می رود که آمار بالا رفت، اما تعداد نظرات تقریبا ثابت ماند.

نمی دانم آن هایی که می خوانند و شاید خوششان بیاید، چرا نظری یادگار نمی گذارند برای نویسنده وبلاگ، یعنی فکر می کنند او نیاز به دلگرمی ندارد. بحثم اصلا این نیست که نظرها، به تعریف و تمجید منتهی شود و بنویسند «زیبا بود، آفرین، ممنون...» و قس علی هذا...

دوست داشته و دارم نظرشان را بگذارند، همین... فقط یک نفر بود «گل» عزیزم ـ البته چند مدتی است ظاهرا سرش شلوغ است و فرصت ندارد که بیاید ـ که حقیقتا یک سالی است که برای تمام مطالبم، نظر گذاشت و امیدوارم کرد به ادامه راه.

از قدیم گفته اند «مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد»، و در راستایش می شود:
خواننده، نویسنده را بر سر ذوق آورد، البته به شرطی که نویسنده بفهمد کسی خوانده و نظری دارد.

این را گفتم که اگر خدایی نکرده، روزی، روزگاری از اینجا کسی عبور کرد و دید خیلی هم منظم، آپ نمی شود، بداند دلیلش چیست... «همان سر ذوق آوردن» است و بس.


پ.ن1: توقعی نبوده ونیست... سال هاست یاد گرفته ام متوقع نباشم، از هیچ کس، هر کس دلیلی دارد، نظری دارد، مشکلی دارد، با تبلت و گوشی می خواند و نمی تواند نظر بگذارد و... همه اش را من هم بلدم. قدم کلیک هایتان بر چشم

برچسب‌ها: نظر، کامنت، مطلب، آپ کردن، کلیک
نگاشته شده در شنبه 22 شهریور 1393 ، 10:00 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 6 نظر

تجربات 2 ـ عبور و مرور در مکه

* برای جلوگیری از شلوغی، ازدحام و...، از روز هفتم تا روز سیزدهم (یعنی مدت زمان اعمال حج)، جلوی تردد اتوبوس ها در محدوده مسجدالحرام، گرفته می شود. و این یعنی هر کس در مکه، با هر وسیله نقلیه ای، مسافرکشی می کند، حتی وانت. قیمت ها هم هر چه به روز آخر نزدیک بشوید، نجومی تر می شود.
مسیر ما تا مسجدالحرام، 2 ریال بود... تا روز آخر این مسیر شد 50 ریال؛ سال بعد که عزیزانی رفتند، گفت تا 150 ریال هم رسید. این یعنی عدم مدیریت. یکی نیست که بگوید آخه آدم عاقل، برای جلوگیری از ترافیک و ازدحام، بجای جمع کردن اتوبوس ها که 70، 80 نفر حداقل داخلش جا می شدند، ماشین های شخصی را جمع می کردید... اینجوری که خیابان ها خلوت تر می شد خب.

از روز هفتم که اتوبوس ها، جمع می شوند، فکر می کنی آب شدند و رفتند توی زمین. آن قدر که اولین بار که می بینی اتوبوسی در کار نیست، شک می کنی که نکند توی ترافیک گیر کرده باشند، آن همه اتوبوس! و شاید هم فکر کنی، کمی پیاده بروم، به اتوبوس بعدی می رسم... اما زهی خیال باطل.

از روز هفتم، دیگر هیچ وسیله نقلیه ای، طرف صفا ومروه و از تونل آن سمت، عبور نمی کند. درست است که مسیر عزیزیه، آن سمت است، اما به هیچ عنوان، از آن طرف، قصد هتل نکند که باید تا جلوی هتل های کریستالات، پیاده گز نمایید...

* برای سوار شدن بر روی هر وسیله نقلیه ای، خودتان را آماده کنید، حتی پشت وانت بدون حفاظ؛ اصلا هم فکر نکنید که خب، حالا یک ماشین دیگر پیدا می کنم... آنجا درست است که شهر است، اما همان وانت، حکم لنگه کفش در بیابان را دارد.

* راننده های عربستانی، اصلا اعصاب ندارد، این یعنی خودتان را برای هرگونه برخورد آماده کنید. البته در برخورد با خودتان، حتما جلویشان دربیایید؛ اما در فحش دادن ـ که اصلا نمی فهمیدم هم چه می گویند ـ و بوووووووووووووووووووووووووووووق زدن، به خودتان مسلط باشید. توی ترافیک، کلا یک دستشان رو بوق است و جلو می روند. عمق فاجعه، مسیر بعدی رفت و آمد، زیر پل، سمت باب عبدالعزیز است. (البته شاید با تخریب های این چندساله هم، آنجا تغییر کرده باشد.) یعنی توی ترافیک، زیر پل، تونل، صدای بوق، بدجور روی اعصاب است. وحشتناک!

* تنها سوار ماشین نشوید، چه تاکسی و چه شخصی، مگر اینکه ون باشد و مسافر داشته باشد. واقعا امنیت ندارد... واقعا!

* دم مسجدالحرام، حتما اول قیمت را با راننده، طی کنید و بعد سوار شوید. معمولا قیمت جلو و عقب وانت، داخل و سقف ون و... با هم فرقی ندارد. برای همین سعی کنید جای راحت بنشینید.

* محض تأکید، در ساعات شلوغ، خصوصا بعد هر نماز، سعی کنید از مسجدالحرام خارج نشوید. به غایت شلوغ است، آن قدر که دور از جان، به غلط کردن می افتید؛ و چون خیلی راه آمده اید، حوصله برگشتن هم ندارید.

*اهل سنت، شب نهم را در منی می گذارند... برعکس ایرانی ها که همه سعی می کنند شب نهم به عرفات رسیده باشند. پس دیدن زنان عرب با بقچه های بزرگشان و مردان با بارهایشان، در روز هشتم برایتان عجیب نباشد... (یکهو خیلی در سطح شهر، زیاد می شوند.) البته ناگفته نماند که جزو مستحبات اعمال، در کتب مناسک است که شب نهم در منی گذرانده شود. اما معمولا کسی حال ندارد که زوار ایرانی را یکبار شب نهم ببرد منی، و یک بار روز دهم. اینقدر هم نمی شود خارج از برنامه حرکت کرد.

*روزهای قبل و بعد اعمال، که اتوبوس ها هستند، واقعا غنیمتی است. مسیر اتوبوس ها، به گونه ای طراحی شده که تقریبا از جلوی همه هتل های ایرانی، عبور نماید. معطلی هم ندارد. برای همین اگر مسیر اتوبوس ها را شناسایی کنید، خیلی به نفع جیب و وقتتان است.

* این بند برای آن هایی است که می روند دنبال خرید و...؛ قبول، خرید سوغات، مستحب است... اما در شرایط امروز که کلا عربستان این پول ها را خرج دشمنی با شیعه می کند، بهتر است تا جایی که می توانیم نرویم دنبال خرید؛ توصیه حضرت آقا هم همین است.  (اگر یک زمانی مشرف شوم، دیگر دنبال خرید نمی روم، شاید نهایتش برای خواهرزاده فسقل، یک چیزی خریدم. شاید هم یک چیز از ایران بخرم و ببرم تبرک کنم... همین!)

اما

اگر رفتید... برخی از فروشگاه های بزرگ، چه در مکه و چه در مدینه، سرویس های رایگان گذاشته اند برای حجاج، برخی هم وقتی می رسی دم فروشگاه، راننده با تو می آید داخل و و به ازاء هر مشتری که بیاورد، درصد می گیرد. پس اینجا هم تا می توانید صرفه جویی کنید.

نگاشته شده در یکشنبه 16 شهریور 1393 ، 10:00 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 2 نظر

بانوی مهربانی ها

این روزها، نمی دانم چکار کرده ام که دیگر هیچ دری برایم گشوده نمی شود؛ چند بار گمان بردم که آقایمان طلبیده اند و بار سفر بستم تا پابوسشان، اما

فقط گمان بود...
اما از این سو، بانوی مهربانی ها، از رحمتشان، بی نصیبمان نگذاشت؛ هربار که برادر بزرگوارشان رخصت حضور ندادند، این خواهر بود که دست کریمانه شان را به طرفمان دراز کردند و اجازه ورود دادند تا دل های بارانی مان، مجالی برای بارش بیابند...

و مگر نه این است که جد بزرگوارشان، فرمودند: «...وَ إِنَّ لَنَا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَةُ قُم‏»
مولایمان ـ که مفتخریم مذهبمان به نام ایشان منتسب است ـ نگفتند حرم ما، کربلا است... مشهد است یا...
گفتند: قم، حرم ماست

و اینها همه قبل از آن بود که وجود نازنین فاطمه معصومه، از ملکوت به ملک قدم بگذارند...
قبل از آن بود که قم بشود ام القرای جهان تشییع...
قبل از آن بود که...

پس مشکل ماست که وقتی سر بر آستان این بانوی کریمه می گذاریم، باور نمی کنیم که می شود جامعه کبیره خواند...
عاشورا خواند...
امین الله خواند...
و...

و حتی گفته اند هر وقت دلتان هوای قبر گم شده مادرسادات را کرد، نیز سر بر همین آستان بگذارید.
و چقدر یک دختر باید عزیز و شریف باشد که بتوان نشانی دوازده معصوم را همین جا گرفت...
در همین شهر...


عکس نوشت: سحرگاهی در شهر بانوی کرامت، از سمت قبرستان شیخان آمدم به سمت حرم... باران زمین را آینه ای کرده بود برای انعکاس نور

در کنار بانویی که شاید کمتر به عظمتشان فکر کرده ایم.
بانوی که شاید کلام پدر بزرگوارشان، در وصفشان اتم و اکمل باشد.
همان کلامی که بارها رسول خدا، درباره سیدة النساء العالمین فرمودند:

فداها ابوها...


میلاد کریمه اهل بیت و آغاز دهه کرامت گرامی.
سر بگذاریم بر آستان بانوی مهربانی ها وسلام کنیم بر 12 معصوم، بر ائمه بقیع... بر مادر سادات

السلام علیک با بنت رسول الله

التماس دعا

نگاشته شده در پنج‌شنبه 6 شهریور 1393 ، 14:22 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 5 نظر