X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

امروز

امروز
آنجا
عرفه
است...
باز
هم
نرسیدم.

اللهم
ارزقنا...

این پست «بسم رب العرفه» تمام حسم است نسبت به عرفات...

نگاشته شده در جمعه 11 مهر 1393 ، 06:21 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 6 نظر

مناره هفتم: باقرالعلوم

اینکه درست هفتم ذی الحجه، شهادت امام پنجم، وقتی است که راه های ورودی مکه بسته شده و همه کسانی که قرار است حاجی شوند، جمع شده اند توی مکه، بی حکمت نیست
وقتی می دانیم سال 60، امام باقر(علیه السلام) 5 ساله، با جد و پدربزرگوارشان، همینجا بودند وبعد راهی کربلا می شوند...
امام باقر (علیه السلام) وصیت کرده بودند ده سال برایشان در منی، عزاداری کنند.
شیعه اثنی عشر، بخش مهمی از هویتش را مدیون ایشان و فرزند بزرگوارشان است.

اینکه علیرغم علم لدنی و جامع همه ائمه معصومین، لقب ایشان، باقرالعلوم است...

حضور امام باقر (علیه السلام) خیلی حس می شود در حج، خیلی حضور دارند؛1*

شب، 88/9/3، شبِ 7 ذی الحجه 1430

شب شهادت امام است؛ اینجا که هستی، انگار غم را بیشتر حس می کنی.سنگین تر می شوی. روحانی کاروان2*، دارند سخنرانی می کنند و از عرفات می گویند.

بعد از سخنرانی، عزیزی ذکر مصیبت خواند واختتام جلسه هم بستنی است. وقتی به اسماء گفتم هوس بستنی کرده بودم، خندید: کاش یه چیز دیگه از خدا می خواستی!

مقداری با حاج خانم (ط) هم حرف زدم. ایشان هم خلوصی دارند عجیب... دفعه چهارمی است که مشرف می شوند. بقیه رفتند شام و بنده هم رفتم توی اتاق... 3*

یکی از همسفرها که تمکن مالی دارد، تصمیم گرفته شتر قربانی کند.4*هرچند این سال ها، نشنیده ام کسی شتر قربانی کرده باشد، اما سنت هم همین بوده و رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) در تنها حجی که انجام دادند (حجة الوداع)، 100شتر قربانی کردند، 66شتر برای خودشان و 44 شتر برای حضرت امیرالمؤمنین ـ علیهما السلام ـ از حاج آقا سید که پرسیدند، ایشان گفتند همان گوسفند قربانی کنید و مابقی را صدقه دهید. حاج آقای کاروان، گفتند منعی ندارد و قرار شد قیمت شتر را بپرسند.

به دوتا از دوستان زنگ می زنم، احوالپرسی. قرار است 11 شب برویم برای زیارت و طواف مستحبی.

11 آماده حاضر می روم پایین، حاج آقاسید دارند صحبت می کنند تا همه جمع شوند. تقریبا، بعد یک ربع، راه می افتیم تا سر خیابان. دوتا ون می شویم. در راه حاج آقا مسجد جن و قبرستان ابی طالب را نشان می دهند. می خواهیم کرایه ها را حساب کنیم که حاج آقا می گویند: برخی ها متقبل هزینه شده اند.

می رسیم شعب ابی طالب، و حاج آقا سید باز هم برایمان حرف می زنند ـ هرچند الان واقعا حرفشان دقیق یادم نیست، اما حس خوبی داشت ـ
می رویم برای طواف، به نیابت از امام باقر (علیه السلام)
و حاج آقا، این بار دست می گذارند روی دعایی که انگار آمده است که درست همین جا خوانده شود... مجیر؛
دو فراز آخرش هم ماند برای سجده...

بعد طواف و نمازش، می مانم در مسجدالحرام تا هر وقت
که
صاحب خانه اذن دهد.


عکس نوشت: این دست خط همان شبم است. بعد طواف 5*


پ.ن1:آنقدر می دانم که حضرت امام خمینی هم که خیلی بیشتر از امثال بنده، معرفت داشتند به این ذوات مقدس، در وصیت نامه اش یک بند دارند عجیب... میان تمام ائمه، درست دست می گذارند روی امام پنجم: وافتخار می کنیم باقرالعلوم از ماست... و فقط این عبارت را برای ایشان به کار می برند.

پ.ن2: کاروان های تمتع، برخلاف کاروان های عمره که فقط یک روحانی دارند، تعداد روحانیونشان بیشتر است و صدالبته، یک روحانی مسئولیت را بر عهده دارد. روحانی اصلی و مسئول کاروان، شیخی بودند بزرگوار، هر چند اختلاف عقایدم با این بزرگوار، چندبار کارمان را به بحث و جدل رسانید. سید بزرگوار دیگری هم در کاروان بودند که خیلی بیشتر حواسشان به معنویت حجاج و زوار بود. در ادامه سفرنامه، برای روحانی اصلی کاروان، به اختصار عنوان «حاج آقای کاروان»، و برای روحانی سیدمان، حاج آقاسید را به کار می برم.

پ.ن3: کلا توی زیارت، ترجیح می دهم کمتر بخورم... برای همین معمولا بین وعده ناهار وشام، یکی را می رفتم. البته غذاها خوب بود.

پ.ن4: قربانی کردن شتر برای کسی که تمکن مالی دارد، مستحب است. مناسک حضرت امام: «[1119] م ـ مستحبات هَدى چند چیز است: 1 ـ در صورت تمکّن، قربانى شتر باشد و در صورت نبودن آن، گاو و در صورت نبودن آن، گوسفند باشد.»

پ.ن 5: خودم دوست دارم این نوشته ها، وقتی دقیق ساعت زدم و تاریخ... و تمام حسم بود در همان لحظه ها، اگر به نظرتان جالب نیست یا حتی چیز مزخرفی است، ممنون می شوم که بگویید که دیگر نگذارمشان.

برچسب‌ها: امام باقر، مجیر
نگاشته شده در چهارشنبه 9 مهر 1393 ، 10:00 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 2 نظر

مناره ششم: روزهای مکه

دوشنبه 1388/9/2؛ 6 ذی الحجه 1430

ساعت 12/52 به وقت محلی و 13/20 به وقت تهران

نمی شود خیلی راحت برم حرم، دو خط اتوبوس+ کلی پیاده ـ که البته بعدا دریافتیم امروز آخرین روز است که قبل از اعمال، اتوبوس ها هستند ـ ساعاتی شلوغ است و خیلی دورتر باید پیاده شویم. الان در اتاق، فقط من مانده ام و مادر اسماء؛ بقیه رفتند نماز جماعت در لابی هتل.1*
می خواستم خاطراتم را گفتاری ضبط کنم که این mp3 گیر کرده، اساسی. مانده ام با دفتر و وقتی که برای نوشتن نیست. سه روز است مکه ایم و فقط دوبار رفتم تا بیت الله... یکی شنبه شب برای انجام اعمال و دیگری دیشب با مادر و اسماء و مادرش.

امروز هم که اینجوری... البته که می دانم تقصیر خودم است که نماز استغاثه نخواندم.2*
یک اتفاق جالب هم افتاد، حاج خانم (م) ـ یادتان باشد این حاج خانم را، بعداً از معنویتشان خیلی خواهم گفت، عجیب آدم با توفیقی است در انجام کارهای خیرـ بعد اعمال توی بساطش دنبال چادر مشکی و روسری اش می گشته که کاشف به عمل آمد، توی جحفه که لباس دنیا از تن درآوردند، و لباس سپید احرام پوشیدند، از دنیا دل کنده و لباس دنیا را همانجا، جا گذاشتند؛ همسرشان از تهران زنگ زده بود که: شنیدم مانتویی شدی؟!

*****

صبح تا 9 خواب بودم، بعد صبحانه وشستن لباس ها که دو سری مجبور شدم تا پایین بیایم؛ سری دوم، وقتی آسانسور در طبقه ما ایستاد، معاون کاروان داخل بودند و بنده بی توجه به اینکه ممکن است زشت وعیب و... باشد، با یک سینی رخت شسته، رفتم داخل... تنها چیزی که بنده خدا پرسید درباره کارت در اتاق بود که از دیشب خراب شده بود، جویا شد که درست شده است یا نه. 3*


عکس نوشت ـ دو نما از نمای پشت بام هتل

رسیدن به پشت بام، یک حسن دیگر هم داشت، کشف اتاق عوامل بود و البته پزشک کاروانمان... 4*

عکس نوشت: البته اینجا اتاق بیمار است تا پزشک... دقت کنید کنار ورودی اتاق هم ساعات مراجعه زده شده که البته حواسم نبود و کامل نیفتاده...


بعد هم آمدند اتاق ها را تمیز کنند. این هم اتاقی ما خیلی حساس است، مادر گفت حالا خیلی کثیف نیست، اما اسماء، نظافتچی را صدا کرد و ضمنا گفت ملحفه و رو بالشی تمیز هم بیاورد!

امروز هم وقتی حاج آقا آمد دنبال حاج خانم، گفتیم «حاج خانم قهره، رونما می خوان» به خاطر اینکه حاج آقا دیشب حاج خانم را نبردند طواف مستحبی، گفته اند: «راضی نیستم بری، تنت به تن مردا می خوره و ... 5*» آخرش کلی با حاج آقا، مادر و من بحث کردیم و نهایتاً  شروع کردند به عذرخواهی و استغفار کردن. بعد هم گفتند: «حاج خانم! هر وقت خواستی، برو... مختاری.» عصری هم که رفتند بیرون خرید، حاج آقا به حاج خانم گفتند «چی گفتی که این هم اتاقی هات بُل گرفتن»

ناهار ـ نماز عصر ـ نماز استغاثه ـ  ناهار ـ حرف هم که تمامی ندارد... الکلام یجر الکلام ـ لیست خرید 6* ـ تلفن از ایران ـ خواب ـ نماز مغرب ـ جلسه کاروان...


امشب، شب شهادت است، شهادت حضرت باقرالعلوم(علیه السلام) و
اینجا
مکه است، حریم امن الهی.


پ.ن0: اگر فکر می کنید دارم زیادی طول می دهم خاطرات را، تذکر دادن، کار بجایی است... خوشحال می شوم نکته ای دارید، بفرمایید.
پ.ن1: حضرت امام، در مناسکشان یک حکم دارند که:   «[1315] م ـ در «مکّه» و «مدینه» در مسافرخانه و هتل نباید نماز را به جماعت بخوانند و می توانند در جماعت سایر مسلمین در مساجد شرکت کنند و نماز را به جماعت بخوانند.» و نیز در مناسک جدید رهبری هم در اخرین بخش استفتائات، تحت عنوان مسائل متفرقه آمده: «س137. در برخى از استفتائات آمده است که شما اقامه‌ى نماز جماعت در هتل‌هاى مکّه مکرّمه را جایز نمى‌‌دانید، آیا اقامه‌ى نماز جماعت در منازل و خانه‌هاى محل اقامت کاروان‌هاى حجّ جایز است؟ لازم به ذکر است که این منازل تنها به کاروان‌ها اختصاص دارد و برپایى نماز جاعت، بهانه‌اى براى حجّاج در ترک نماز در مسجد‌الحرام نخواهد بود.
ج: اقامه نماز جماعت در منازل و خانه ها را نیز، در صورتى که مایه‌ى جلب نظر دیگران، و موجب عیب‌گیرى بر حجّاج از جهت عدم مشارکت  با مسلمانان در نماز جماعت در مسجد گردد، جایز نمى‌دانیم.
» همه این عدم جوازها، می شود انجام ندادنش. برای همین هیچ روزی، اگر مسجد نبودم، در نماز جماعت هتل شرکت نمی کردم. من مقلدم، نه مجتهد...

پ.ن2: یک عزیزی، اولین بار که می رفتم مکه، بهم توصیه کردند، در طول سفر، هر روز صبح، بعد نماز صبح، دو رکعت نماز استغاثه به امام عصر بخوان و آخرش بگو: «آقاجان! می شود امروز شما راهنمایی ام کنید، شما جلو بروید و بنده پشت شما اعمال را انجام دهم؟!» و عجیب به وقت آدم برکت می دهد این نماز...
پ.ن3: در خیلی از هتل ها، دیگر با کلید باز نمی شود، با کارت باز می شود که کلی دنگ فنگ دارد. اولی اش هم این بود که ما از روز دوم، کارتمان کار نمی کرد که الحمدلله درست شد.

پ.ن4: الحمدلله، مکه سر و کارمان به پزشک نیفتاد، اما مدینه... باشد برای همان وقت.

پ.ن5: بحث هایمان کمی طلبگی شد. حاج آقا استدلالشون این بود که طواف واجبت رو که رفتی، توی طواف مستحبی هم تنت به تن مردا می خوره، حرامه. راضی نیستم بری. حاج خانم که سفر اولشون بود، اساسی خورده بود تو ذوقشون. اکلی با حاج آقا، بحث کردیم که اولا اینکه از روی لباس تن خانم به تن مرد برخورد کنه، حرام نیست، ضمن اینکه عمدی هم نیست. اصل استدلالمون، دوتا نکته داشت:
1- حاج آقا! اگه تن آدم به تن نامحرم می خوره، خب شما خودتون هم نرید... مگه تن شما به تن زنا نمی خوره، حاج آقا جواب داد: خب سعی می کنم نخوره... جوابش معلوم بود، حاج خانم هم همین کار را می کنه... چه فرقیه.
2- یه استفتاء عجیبی امام دارند در مناسکشان. حضرت امام، معتقدند که حتما طواف باید در محدوده انجام بشود، و نمی شود خارج از محدوده رکن و مقام، طواف کرد. (نظر حضرت آقا و خیلی از مراجع در شرایط امروز، متفاوت است.) با این پیش فرض، یکی از استفتائات این است: «[672] س ـ زنى است که قادر بر طواف کردن نیست، امر دایر است بین این‌که با تخت در خارج مَطاف طوافش دهند و یا نامحرم او را پشت کند و در مَطاف طواف دهد، وظیفه چیست؟ ج ـ باید او را در مَطاف طواف دهند، هرچند نامحرم او را پشت کند.» یعنی امام اینقدر طواف در محدوده برایشان مهم است که حکم می کند که یک زن، روی پشت نامحرم باشد. پس قطعا این کار حرمت ندارد. البته بحث اهم  و مهم است.
با این دوتا استدلال، رسما حاج آقا، خلع سلاح شدند. و البته به قول مامان، آدم منطقی و حق پذیری بودند، وگرنه اصلا زیر بار نمی رفتند.

پ.ن6: دختر کوچک حاج خانم، روی یک کاغذ دفتر، لیست نوشته بود که برایش چه چیزهایی سوغاتی بخرند، کلی خواندن این لیست خرید، مایه انبساط خاطر شد.

نگاشته شده در چهارشنبه 2 مهر 1393 ، 10:00 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 5 نظر