X
تبلیغات
رایتل

مناره ششم: روزهای مکه

دوشنبه 1388/9/2؛ 6 ذی الحجه 1430

ساعت 12/52 به وقت محلی و 13/20 به وقت تهران

نمی شود خیلی راحت برم حرم، دو خط اتوبوس+ کلی پیاده ـ که البته بعدا دریافتیم امروز آخرین روز است که قبل از اعمال، اتوبوس ها هستند ـ ساعاتی شلوغ است و خیلی دورتر باید پیاده شویم. الان در اتاق، فقط من مانده ام و مادر اسماء؛ بقیه رفتند نماز جماعت در لابی هتل.1*
می خواستم خاطراتم را گفتاری ضبط کنم که این mp3 گیر کرده، اساسی. مانده ام با دفتر و وقتی که برای نوشتن نیست. سه روز است مکه ایم و فقط دوبار رفتم تا بیت الله... یکی شنبه شب برای انجام اعمال و دیگری دیشب با مادر و اسماء و مادرش.

امروز هم که اینجوری... البته که می دانم تقصیر خودم است که نماز استغاثه نخواندم.2*
یک اتفاق جالب هم افتاد، حاج خانم (م) ـ یادتان باشد این حاج خانم را، بعداً از معنویتشان خیلی خواهم گفت، عجیب آدم با توفیقی است در انجام کارهای خیرـ بعد اعمال توی بساطش دنبال چادر مشکی و روسری اش می گشته که کاشف به عمل آمد، توی جحفه که لباس دنیا از تن درآوردند، و لباس سپید احرام پوشیدند، از دنیا دل کنده و لباس دنیا را همانجا، جا گذاشتند؛ همسرشان از تهران زنگ زده بود که: شنیدم مانتویی شدی؟!

*****

صبح تا 9 خواب بودم، بعد صبحانه وشستن لباس ها که دو سری مجبور شدم تا پایین بیایم؛ سری دوم، وقتی آسانسور در طبقه ما ایستاد، معاون کاروان داخل بودند و بنده بی توجه به اینکه ممکن است زشت وعیب و... باشد، با یک سینی رخت شسته، رفتم داخل... تنها چیزی که بنده خدا پرسید درباره کارت در اتاق بود که از دیشب خراب شده بود، جویا شد که درست شده است یا نه. 3*


عکس نوشت ـ دو نما از نمای پشت بام هتل

رسیدن به پشت بام، یک حسن دیگر هم داشت، کشف اتاق عوامل بود و البته پزشک کاروانمان... 4*

عکس نوشت: البته اینجا اتاق بیمار است تا پزشک... دقت کنید کنار ورودی اتاق هم ساعات مراجعه زده شده که البته حواسم نبود و کامل نیفتاده...


بعد هم آمدند اتاق ها را تمیز کنند. این هم اتاقی ما خیلی حساس است، مادر گفت حالا خیلی کثیف نیست، اما اسماء، نظافتچی را صدا کرد و ضمنا گفت ملحفه و رو بالشی تمیز هم بیاورد!

امروز هم وقتی حاج آقا آمد دنبال حاج خانم، گفتیم «حاج خانم قهره، رونما می خوان» به خاطر اینکه حاج آقا دیشب حاج خانم را نبردند طواف مستحبی، گفته اند: «راضی نیستم بری، تنت به تن مردا می خوره و ... 5*» آخرش کلی با حاج آقا، مادر و من بحث کردیم و نهایتاً  شروع کردند به عذرخواهی و استغفار کردن. بعد هم گفتند: «حاج خانم! هر وقت خواستی، برو... مختاری.» عصری هم که رفتند بیرون خرید، حاج آقا به حاج خانم گفتند «چی گفتی که این هم اتاقی هات بُل گرفتن»

ناهار ـ نماز عصر ـ نماز استغاثه ـ  ناهار ـ حرف هم که تمامی ندارد... الکلام یجر الکلام ـ لیست خرید 6* ـ تلفن از ایران ـ خواب ـ نماز مغرب ـ جلسه کاروان...


امشب، شب شهادت است، شهادت حضرت باقرالعلوم(علیه السلام) و
اینجا
مکه است، حریم امن الهی.


پ.ن0: اگر فکر می کنید دارم زیادی طول می دهم خاطرات را، تذکر دادن، کار بجایی است... خوشحال می شوم نکته ای دارید، بفرمایید.
پ.ن1: حضرت امام، در مناسکشان یک حکم دارند که:   «[1315] م ـ در «مکّه» و «مدینه» در مسافرخانه و هتل نباید نماز را به جماعت بخوانند و می توانند در جماعت سایر مسلمین در مساجد شرکت کنند و نماز را به جماعت بخوانند.» و نیز در مناسک جدید رهبری هم در اخرین بخش استفتائات، تحت عنوان مسائل متفرقه آمده: «س137. در برخى از استفتائات آمده است که شما اقامه‌ى نماز جماعت در هتل‌هاى مکّه مکرّمه را جایز نمى‌‌دانید، آیا اقامه‌ى نماز جماعت در منازل و خانه‌هاى محل اقامت کاروان‌هاى حجّ جایز است؟ لازم به ذکر است که این منازل تنها به کاروان‌ها اختصاص دارد و برپایى نماز جاعت، بهانه‌اى براى حجّاج در ترک نماز در مسجد‌الحرام نخواهد بود.
ج: اقامه نماز جماعت در منازل و خانه ها را نیز، در صورتى که مایه‌ى جلب نظر دیگران، و موجب عیب‌گیرى بر حجّاج از جهت عدم مشارکت  با مسلمانان در نماز جماعت در مسجد گردد، جایز نمى‌دانیم.
» همه این عدم جوازها، می شود انجام ندادنش. برای همین هیچ روزی، اگر مسجد نبودم، در نماز جماعت هتل شرکت نمی کردم. من مقلدم، نه مجتهد...

پ.ن2: یک عزیزی، اولین بار که می رفتم مکه، بهم توصیه کردند، در طول سفر، هر روز صبح، بعد نماز صبح، دو رکعت نماز استغاثه به امام عصر بخوان و آخرش بگو: «آقاجان! می شود امروز شما راهنمایی ام کنید، شما جلو بروید و بنده پشت شما اعمال را انجام دهم؟!» و عجیب به وقت آدم برکت می دهد این نماز...
پ.ن3: در خیلی از هتل ها، دیگر با کلید باز نمی شود، با کارت باز می شود که کلی دنگ فنگ دارد. اولی اش هم این بود که ما از روز دوم، کارتمان کار نمی کرد که الحمدلله درست شد.

پ.ن4: الحمدلله، مکه سر و کارمان به پزشک نیفتاد، اما مدینه... باشد برای همان وقت.

پ.ن5: بحث هایمان کمی طلبگی شد. حاج آقا استدلالشون این بود که طواف واجبت رو که رفتی، توی طواف مستحبی هم تنت به تن مردا می خوره، حرامه. راضی نیستم بری. حاج خانم که سفر اولشون بود، اساسی خورده بود تو ذوقشون. اکلی با حاج آقا، بحث کردیم که اولا اینکه از روی لباس تن خانم به تن مرد برخورد کنه، حرام نیست، ضمن اینکه عمدی هم نیست. اصل استدلالمون، دوتا نکته داشت:
1- حاج آقا! اگه تن آدم به تن نامحرم می خوره، خب شما خودتون هم نرید... مگه تن شما به تن زنا نمی خوره، حاج آقا جواب داد: خب سعی می کنم نخوره... جوابش معلوم بود، حاج خانم هم همین کار را می کنه... چه فرقیه.
2- یه استفتاء عجیبی امام دارند در مناسکشان. حضرت امام، معتقدند که حتما طواف باید در محدوده انجام بشود، و نمی شود خارج از محدوده رکن و مقام، طواف کرد. (نظر حضرت آقا و خیلی از مراجع در شرایط امروز، متفاوت است.) با این پیش فرض، یکی از استفتائات این است: «[672] س ـ زنى است که قادر بر طواف کردن نیست، امر دایر است بین این‌که با تخت در خارج مَطاف طوافش دهند و یا نامحرم او را پشت کند و در مَطاف طواف دهد، وظیفه چیست؟ ج ـ باید او را در مَطاف طواف دهند، هرچند نامحرم او را پشت کند.» یعنی امام اینقدر طواف در محدوده برایشان مهم است که حکم می کند که یک زن، روی پشت نامحرم باشد. پس قطعا این کار حرمت ندارد. البته بحث اهم  و مهم است.
با این دوتا استدلال، رسما حاج آقا، خلع سلاح شدند. و البته به قول مامان، آدم منطقی و حق پذیری بودند، وگرنه اصلا زیر بار نمی رفتند.

پ.ن6: دختر کوچک حاج خانم، روی یک کاغذ دفتر، لیست نوشته بود که برایش چه چیزهایی سوغاتی بخرند، کلی خواندن این لیست خرید، مایه انبساط خاطر شد.

نگاشته شده در چهارشنبه 2 مهر 1393 ، 10:00 | به قلم کوثر بانو | چاپ مطلب
نظرات (5)
یکشنبه 6 مهر 1393 23:39
غریبه...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام. متشکرم
که میخواین تشریف بیارین وب بنده!!
پاسخ:
علیک سلام...
از کامنت های تبلیغاتی نه تنها استقبال نمی کنم، بلکه اصلا دوست ندارمش.
پنج‌شنبه 3 مهر 1393 22:14
غریبه...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام. من ارزو دارم برم مکه. ولی نمیدونم بشه یا نه.. دعام کنین
پاسخ:
علیک سلام
شما دعا کنید و یقین بدانید که می طلبند.
ملتمس دعا
پنج‌شنبه 3 مهر 1393 15:24
ahmad
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام

تبریک مرا به جهت برگزیده شدن وبلاگتون در جشنواره میقات پذیرا باشید.
پاسخ:
علیک سلام...
جشنواره میقات دیگه کجاست؟!
مطمئنید اشتباه نگرفتید؟! الان سرچ زدم...
جشنواره میقات، مال مسئولین فرهنگی هتل های عمره است. ضمن اینکه هنوز هم وقت ارسال آثار باقی مانده...
شما از کجا می دانید بنده برنده شدم یا نه؟! وقتی اصلا شرکت نکردم...
پنج‌شنبه 3 مهر 1393 09:58
دلارام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام چه خوبه که همه چی رانوشتی یادت نره من بایک بچه 3ساله اصلانفهمیدم مکه رفتم یا پارک محلمان خیلی حسرت اون روزا را دارم خیلی
پاسخ:
علیکم السلام...
همه چیز را ننوشتم، اما خیلی از چیزها یلدم مانده.
ان شاءالله بارها با فراغ بال، بروید ولذت ببرید.
البته دیگر خیلی هم اینجوری نبوده که فرقی نداشته باشد. مطمئن باشید اثرات آن سفر برای کودک سه ساله تان، خیلی ماندگار است.
ملتمس دعا
پنج‌شنبه 3 مهر 1393 07:01
گل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اینکه فقط دوبار رفتین مسجدالحرام به خاطر شلوغ بودنش بوده!؟
یعنی همه اینجوری بودن!؟اینکه خیلی سخته...
ی سوال دیگه اون هتل شیشه ای که توی عکس از بالای پشت بوم هتلتون انداختی اون هتل کریستالات نبود!؟؟
پاسخ:
سلام رفیق
به تبع شلوغ بودن مسجدالحرام، خب مسیرها هم شلوغ بود. ضمن اینکه دوری راه و نبود منظم اتوبوس ها، باعث می شد که با برنامه ریزی برویم. مثلا نیم ساعت مانده به نماز، اگر می خواستیم راه بیفتیم، به نماز نمی رسیدیم و فقط تو راه گیر می کردیم. در حالی که در عمره، یک ربع مانده به نماز، خیلی راحت می رسیدی به نماز مسجدالحرام...
ترجیحمان این بود که زودتر برویم وحداقل یک نماز آنجا باشیم. طولانی مدت هم می رفتیم.
دیگر کاری نمی شد کرد.
تازه در مجموع، بنده ومادرم خیلی بیشتر از همسفرها، می رفتیم حرم.
نه بابا، کریستالات، خیلی دور بود از ما. کریستالات، دقیقا بعد تونل طرف صفا و مروه بود. تازه از اونجا تا اول عزیزیه و از اول عزیزیه تا هتل ما، خیلی راه بود.
ضمن اینکه کریستالات، 17 طبقه است و هتل آپارتمان ما، 4 یا 5 طبقه بود.
ملتمس دعا
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد