X
تبلیغات
رایتل

سفر من الخلق الی الحق4

31)نظرسنجی
به شوخی و خنده برگه های نظرسنجی پخش می کرد و می‌گفت:

«فقط لازمه یک خوب داده باشی بجای عالی، فردا یه چیز از افطارت کم میشه... خب! دیگه فردا بهت پنیر نمیدیم.»


32)برو کنار

«برو کنار... راه باز کن.» شنیده بودیم برای اشراف چنین می‌کنند. اما اینجا خصوصاً وقتی بیرون مسجد بودیم، خادم‌ها حواسشان بود که معتکفین، اولویت دارند در عبور و مرور و راه باز می‌کردند برای زودتر رسیدن به مسجد.


33)عزادار
احترام اکثر دوستان برایم ستودنی بود، لباس‌های رنگارنگ و شاد روز اول، به احترام عمه سادات، در شب آخر سیاه شد... همه مشکی پوش عزای بانو بودند.


34)سربه‌زنگاه
داشتم وضو می‌گرفتم.. «دارن بیرون فیلم می گیرند، رفتین به دوربین نیگا نکنید یا دیرتر برید.» فکر کردم دم در مسجداند، رویم را کیپ گرفتم و آمدم بیرون، نمی‌دانم کدام شیرپاک خورده‌ای پیشنهاد داده بود صبح کله سحر بیایند دم وضوخانه خواهران فیلم‌برداری.


35)شربت شهادت
«شربت شهادت کسی نمی خواد؟ تموم شدا...»

خادم خوش ذوق، سحر آخر با کتری شربت راه می‌رفت توی مسجد و لبخندی بود که بر لب دوستان می‌نشاند.


36) ؟!؟!
- این همه قرآن چی شد یهو؟!

مبهوت مانده بود.  قفسه‌هایی را نگاه می‌کرد که تا نیم ساعت پیش، حداقل بالای 100 قرآن در آن‌ها بود.

رفته بود تجدید وضو، که خدام اعلام کردند هرکسی قرآن می خواهد بردارد و بقیه را بردند بیرون. رفت از دم مسجد یک قرآن گرفت و آمد.


37) امام
«امشب که خواستین برین بیرون، حواستون باشه که آقا وایسادن دم در، تشکر می‌کنن. سفارش می‌کنند که شما بعد این یک مقدار دیندارتر بمانید... یادتون نرود که آقا آمده‌اند.»


38) جانشینی
قبول! برخی از چیزها، مابه‌ازاء دارند، اما بعضی کارها نه...
نمی‌دانم کی قبل اعمال ام داوود گفته بود: «اگر از خوندن خسته شدید، می‌تونید بجاش آیه‌ها رو نگا کنید! همون ثوابو داره!»
کدام قاموسی است که کلمه «نظر» را مترادف «قرائت» قلمداد کرده؟! اگر اینجوری بود که سه سوته اعمال تمام می‌شد.


39)سوت پایان
صدای اذان که بلند شد،هر طرف را که نگاه می‌کردی، چشم‌ها خیس اشک بود... به چشم برهم زدنی تمام شد مهمانی خدا.


40) یک... دو... سه

«خانم! ببخشید میشه از ما یه عکس بگیرین»
بعضی‌ها با ذوق ایستاده بودند و با دوستان جدیدشان عکس یادگاری می‌انداختند. کاش ادامه داشته باشد دوستی‌ای که شروعش خدایی است.

سه‌روز، سه روز است و دوشب... کاش بار دیگر حلاوت اعتکاف را تجربه کنیم.
و من الله التوفیق

نگاشته شده در شنبه 2 خرداد 1394 ، 09:00 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب
نظرات (3)
دوشنبه 11 خرداد 1394 22:42
محدثه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اهم اهم صدا میاد
1
2
3
سلامعلیکم جمیعا
اولا چهره ی منو شطرنجی کنید
خدایی رفیق بی کلک فقط مادر ه!نه ایمثال ما ک عین اینستا ندیدهها بی خیال وبلاگ خودشون و رفقاشون شدند!!!
والاااااااااا
هنوز وبلاگ خودمو باز نکردم
گفتم اول بیام اینجا که دیدم چه همه پست
ا فرصت نود دختر استفده کردم و پای کمپیوتر و یا علی ....

چقدر پستهای اعتکافت دل نشین و خاطره انگیز بود واقعا ....

واقعاً واسه هر پستت حرف داشتم اما ترسیدم دختر از راه برسه و اینا نصفه بمونه خوندنش

خلاصه که دوستتون داریم حاجیه بانو
پاسخ:
علیک سلام
به... ببین کی اینجاست. صدای شما می رسه... رسا.
لطف داری عزیزم
همچنین :)
ملتمس دعا
یکشنبه 10 خرداد 1394 18:53
گل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بله الان بهترم البته فقط جسمی
خیلی دعام کن کوثر جان!!!
پاسخ:
سلام
الحمدلله...
ان شاءالله گشایش معنوی هم ایجاد بشه. :)
پنج‌شنبه 7 خرداد 1394 09:38
گل
امتیاز: 0 0
لینک نظر

سلام کوثر جان
ببخش مدتیه کمی ناخوشم
برای همین نیومدم نت
الانم که اومدم خوندم مطلبت رو حرفی ندارم که بزنم
سه روز و دو شب ه ولی قد ی ماه مبارک آدم خاطره داره ازش
خوش به حالت...
امیدوارم اوضاعت خوب باشه!!
پاسخ:
علیک سلام...
الان خوبی؟!
ذلم برای نظراتت تنگ شده بود زیااااااااااااااااااااااااد.
دعا بکن گلم.
باقی خدا وبس
ممنون که هستی.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد