X
تبلیغات
رایتل

مدینه

دلم مدینه می خواهد،

اینکه بایستم روبروی قبة الخضراء، به پهنای صورت اشک بریزم و بگویم : آجرک الله یا رسول الله فی مصیبة ابنک حسین...

و همانجا سلام دهم به حضرت مادر السلام علیک یا أماه، یا بضعة الرسول... آجرک الله فی مصیبة ابنک ثارالله

روبروی بقیع...

السلام علیک یا جداه، یا حسن بن علی، آجرک الله یابن رسول الله فی مصیبة أخیک حسین

رو کنم به مزار جامانده قافله کربلا... پیام آور عاشورا، السلام علیک یا علی بن الحسین آجرک الله فی مصیبة أبیک أبی عبدالله

و در جوارشان، امام بزرگواری که در خردسالی شان عزادار شدند، عزادار پدربزرگ نازنینشان، عموی رشیدشان، همبازی هایشان، عبدالله، قاسم، رقیه حتی علی اصغر...

آجرک الله فی مصیبة جدک الحسین...


کاش روزی برسد خودمان سیاه پوش کنیم حرم جدم را...
این روزها،
کربلا، نه
اما مدینه

عجیب بوی غربت می دهد...

برچسب‌ها: مدینه، محرم، عاشورا، تسلیت
نگاشته شده در یکشنبه 26 مهر 1394 ، 22:49 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب
نظرات (2)
یکشنبه 3 آبان 1394 10:25
لبیک یا حسین
امتیاز: 1 0
لینک نظر
سلام
عزاداری شما قبول باشه
ممنونم ازلطفتون
ان شا الله روزی همه آرزومندان خصوصا شما هر ساله
امیدوارم اگه اربعین امسال روزی تون شد رفتین کربلا ، سلام این حقیر رو به اربابمون برسونید.
بله متاسفانه خبر شهادت این دو عزیز رو تو وبلاگتون خوندم
خداشاهده بنده ثواب زیارت کربلامو هدیه دادم به روح همه شهدای منا، امیدوارم خدا قبول کنه
امیدوارم اون مفقودی شما هم پیدا بشه
خدا لعنت کنه رژیم خبیث و پلید آل سعود و هم پیمانانشون رو.

خون نوشت:
مدینه گفتین دلمو پر دادین به حرم آقارسول الله و قبرستان بقیع
بنده توفیق داشتیم یه مدتی رو اونجا باشم
اسم مدینه که میاد مگه میشه دل رو آروم کرد...
:))
پاسخ:
علیکم السلام..
خواهش
ان شاءالله
ان شاءالله روزی همه عاشقان بشود زیارت اربعین حضرت ارباب، خصوصا جنابعالی.
ما هنوز امیدواریم مفقودمان، زنده باز گردند. دعا بفرمایید...
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آلم حمد و آخر تابع له علی ذلک.
ملتمس دعا
سه‌شنبه 28 مهر 1394 21:16
گل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
غریب تو شهر خودت
حس میکنی تک تک سلول های بدنت دیگه متعلق به خودت نیستن
همه میلرزن
نه از ترس
که از کوچک بودن خودت و بزرگ بودن بار گناهت
اونم وقتی می ایستی روبروی گنبد سبز حضرت
چشمانت را حلقه های اشک می آزارد
زانوانت می لرزد
انگار نمی توانند بیش از این بارت رو به دوش بکشند
میخواهند تحویلت دهند به کاردانش
به کسی که خودش میداند و خودت...
زانو میزنی بی اختیار
اشک میریزی و همین
بقیه را ، تمام حرفها و خواهشها و التماسها
از دلت و از چشمانت میرسند به درون مسجد...
----------
نمیدونم چی دارم مینویسم یا میگم
فقط دلم خیلی خیلی مدینه میخواد
گاهی حس میکنم خیلی بی لیاقت شدم که دیگه حتی تو خواب هم نمیتونم ببینم
دلم گرفته برا هوای گرفته غروبای مدینه
خدایاااا
پاسخ:
سلام...
دلتنگم.
خواب، هیچ وقت ندیدم... اگر هم دیدم، هیچ وقت مدینه ومکه فعلی نبود.
ان شاءالله به زودی...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد