مستی از دست رفته

اعتکاف رمضانیه کلا حال غریبی دارد... شبیه حال غریب  تقارن

کربلا و اربعین،
عرفه و عرفات

انگار برای هم اند و هر چند تجربه شان بدون دیگری پر است از خوشی و حلاوت، اما تلاقی شان، شیرین است و پر از مستی...

و این بنده کمترین، فقط بلدم حلاوتش را مزه مزه کنم وبه روز نرسیده، همه اش را هدر بدهم...

و چرا همیشه خدا بعد از این حلاوت های مست، آدم را می گذارد در ترازوی امتحانی که جز نمره رد شدن، چیزی بر آن نقش نمی بندد و نفس سرکش راه خودش را می رود، مشکل این است که هنوز یاد نگرفته ام در جایی که محق هستم، حرفم را با آرامش بیان کنم، اینقدر که باید مراعات همه را بکنم، و هیچ کس مراعاتم را نکند، واقعا این جاها دیگر کاسه صبر است که لبریز می شود...

خدایا ببخش

باشد که بندگان خدا هم حلالم کنند و یاد بگیریم مراعات کردن را... مراعات شدن را... و فکر نکنیم کسی که همیشه مراعات می کند، همیشه حقی ندارد...

نگاشته شده در سه‌شنبه 15 تیر 1395 ، 12:49 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب
نظرات (2)
شنبه 26 تیر 1395 01:07
گلابتون بانو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه عالی که سعادتش رو داشتین! قبول باشه.
ان شاالله موفق باشیم همه مون در جهاد اکبر!
پاسخ:
سلام عزیزم...
ممنونم.
ان شاء الله
سه‌شنبه 15 تیر 1395 13:21
گل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جانا سخن از زبان ما میگویی
پاسخ:
سلام
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد