X
تبلیغات
رایتل

اربعین، پای پیاده، کربلا

بسم الله
سال گذشته که از اربعین برگشتیم، خیالم راحت شد، خب هر سال با همین کاروان می رویم دیگر...
اما
امسال همه چیز دست به دست هم داد تا نتوانیم با کاروانی که سال گذشته راهی شدیم، راه بیفتیم...
از طرفی همسفرهای دوسال گذشته ام، آمدنشان معلوم نبود.

من ماندم با تمام نگرانی های مادر، و دلشوره پدر که به هر کاروان و همسفری رضایت نمی دادند... کاروان ها یکی یکی پر می شد و من همسفر پیدا نمی کردم. روزهای محرم به سرعت عبور می کرد و ناامیدتر از روز قبل، فقط می گریستم.
تا روزی که رفتم دیدن عزیزی و اصرار که گوشی ات را روشن کن تا این مداحی را برایت بفرستم.«قدم قدم با یه علم ایشاالله اربعین بیام سمت حرم/با مدد شاه کرم ایشاالله اربعین بیام سمت حرم...»

شنبه ای بود که زنگ زدم به یکی هم کاروانی های سال گذشته، گفت هفته پیش ثبت نام کردیم و سلیت بسته شد. نتوانستم ادامه بدهم، آخرین امیدم بود.
تمام درازای شب، همین مداحی را گذاشتم وبه پهنای صورت اشک ریختم و فقط گفتم: «می خواهم بیایم، آقاجان! می دانی تاب ماندن ندارم. تاب تماشا ندارم... این دل کوچکم، تاب نرسیدن ندارد. تاب دیدن اربعین را در این شهر دودگرفته ندارد...»
دونفر از دوستانم دلشان پیش من بود، اما یکی گذرنامه اش گم شده بود و دیگری مرخصی نداشت... به هر کسی رو می انداختم، نمی امد، با همسرش می رفت، می خواستند آزاد بروند، شماره می گرفت و زنگ نمی زد.

یکی یکی روزها می گذشت، اینترنت، تلویزیون، رادیو، کوثرنت و... همه چیز بوی اربعین می دادو خبر از رفتن و حالا مانده بودم بین زمین و هوا، همین جور دل کوچک من در سینه می زد و می پرسید: «آیا ما را هم راه می دهند... خدایا! بین 25 میلیون نفر، برای ما هم جا هست...»

هفته پیش دوستم بعد از اینکه خانه و دفترکارش را زیر و رو کرد، گذرنامه اش را پیدا کرد... حالا هیچ کاروانی جا نداشت. همه می گفتند چقدر دیر دارید اقدام می کنید...

«پای پیاده، همراه جاده، ره می سپارم به عزم زیارت/ در کوله بارم، چیزی ندارم، غیر از دلی مست شوق شهادت...»

گذرنامه ها را دادم تا ویزایش بیاید، تا بقیه کارها...
از اول هفته دنبال کاروان و جا گشتیم. پر شده بود، گران بود، طولانی می ماندند و... و حساسیت مامان بیشتر می شد. امروز صبح با مادر بحثم شد، گفتم اگر راضی نیستید، نمی روم... همین امروز آخر مادر به یک وضعیت رضایت دادند وبلیط را گرفتیم. ویزاها یک ساعت هم نشده که رسیده و الان روبرویم است.

ویزا
بلیط...
ان شاءالله راهی می شویم.
امیدوارم حضرت ارباب هم زیر تذکره را امضا کرده باشند. نرویم برمان گردانند...

پ.ن 1: نظرات این پست با نام هایتان را همراه خواهم برد. دعایتان را همین جا سنجاق کنید تا همه را ان شاءالله با خود ببرم. برنامه ام نیست در راه به اینترنت سر بزنم، (اصلا گوشیم نت ندارد...)عملا تا دوشنبه شب 24 آبان، فرصت هست، امیدوارم پیک امینی باشم و به مقصد برسانمشان...

پ.ن 2: حلال بفرمایید اگر حرفی، سخنی، نکته ای از حقیر باعث رنجشتان شده و دعا بفرمایید لحظه لحظه و هر قدمی که بر می دارم در این سفر مورد رضایت خدا و آل الله صلوات الله علیهم اجمعین باشد...

نگاشته شده در سه‌شنبه 18 آبان 1395 ، 21:34 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب
نظرات (6)
یکشنبه 14 آذر 1395 15:00
دوست تهرانی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است

این تاول است در کف پا یا جواهر است

راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش

دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است

دل های شست وشو شده و پاک بی شمار

چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است

سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش

در این مسیر سفره ی افطار حاضر است

وقتی که در نگاه تو مقصد حرم شود

پاگیر جاده می شود آن دل که عابر است

با آب وتاب سینه زنان گرم قل قل است

کتری آب جوش که در اصل شاعر است

فنجان لب طلا پر و خالی که می شود

هر بار گفته ام نکند چای آخر است
پاسخ:
سلام...
خیلی شعر زیبایی است، سپاس اکرم جان
یکشنبه 7 آذر 1395 18:16
گل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کجایی بانو
بیا تعریف کن از امسالت..منتظرم
پاسخ:
سلام...
هستم اگر می روم، گر نروم نیستم...
صبر کنید کمی، کارهایم قرو فاطی شده، چشم..
جمعه 5 آذر 1395 18:25
آویزووووووووون
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
ما دیر رسیدیم و دیدیم
اما امیدوارم اونجا یاد ماهم بوده باشی
یادته پارسال اومدم و سفرنامه ات رو خوندم و گفم من تا حاا نرفتم
گفتی ایشالله سال دیگه
امسالم قسمتم نشد :(
پاسخ:
علیک سلام گلم...
الان واقعا یادم نیست که بگم دعات کردم یا نه.
بخواه تا بدهند، تا نشوی «مضطر» اجابتی در کار نیست...
امسال می گفتم آقا یا می طلبی، یا «یا» نداره، می طلبی... همین! بخواه، می دهند.
البته خدایی سر کربلا رفتن، به اندازه کافی حضرت ارباب مرا سوزاند، آنقدر سوختم که دیگر حتی دلی نمانده بود که تنگ شود...
دوشنبه 1 آذر 1395 16:39
گل
امتیاز: 1 0
لینک نظر
سلام کوثر بانوی من
خوبی
زیاراتت قبول یاد منم کردی؟
پاسخ:
علیک سلام گلم...
بله
پیامت رو هم رسوندم.
شنبه 22 آبان 1395 15:41
گل
امتیاز: 1 0
لینک نظر
ممنون دوست خوبم
دیدی گفتم که تو رو میطلبه
پاسخ:
الحمدلله
پنج‌شنبه 20 آبان 1395 19:57
کوثر به گل
امتیاز: 1 0
لینک نظر
سلام عزیز دلم
گلم...
ان شاءالله اگر فرصتی بود روبه روی حرم بایستم، ان شاءالله پیامت را می رسانم. بیشتر گمان کردم خصوصی باشد، برای همین عمومی اش نکردم...
پاسخ:
خطاب به گل...
خواننده همیشگی وبلاگم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد