⠀

⠀

⠀

⠀

تحریم عمره و حج؟!

این بحث خیلی مهم است، دوست دارم همه دوستانی که سر می زنند، وارد بحث شوند.

1- عمره مستحب است و حج واجب.
2- عربستان، پیشتاز شیعه کشی در منطقه است، بحرین ویمن، دو نمونه از تجاوزهای رفقای کاخ سفید است.
3- ماجرایی که برای دونوجوان ایرانی در فرودگاه جده اتفاق افتاد، اسف بار است.
4- تگ تحریم عمره راه افتاده...

و از این طرف...

یک چیز را نمی توان به همین راحتی نادیده گرفت. حضرت پدر، در وصیت نامه شان به فرزند ارشدشان، 6 چیز را مورد تأکید قرار می دهند و یکی اش «خانه خدا» است.

  • الله الله فی الایتام فلا تغبوا افواههم ولا یضیعوا بحضرتکم.
    خدا را خدا را در مورد یتیمان; نکند که گاهى سیر وگاهى گرسنه بمانند; نکند که در حضور شما، در اثر عدم رسیدگى از بین بروند.
  • والله الله فی جیرانکم فانهم وصیة نبیکم.ما زال یوصی بهم حتى ظننا انه سیورثهم.
    خدا را خدا را که در مورد همسایگان خود خوشرفتارى کنید، چرا که آنان مورد توصیه وسفارش پیامبر شما هستند. وى همواره نسبت ‏به همسایگان سفارش مى‏ فرمود تا آنجا که ما گمان بردیم به زودى سهم ه‏ایى از ارث برایشان قرار خواهد داد.
  • والله الله فی القرآن لا یسبقکم بالعمل به غیرکم.
    خدا را خدا را در توجه به قرآن; نکند که دیگران در عمل به آن از شما پیشى گیرند.
  • و الله الله فی الصلاة فانها عمود دینکم.
    خدا را خدا را در مورد نماز، که ستون دین شماست.
  • و الله الله فی بیت ربکم لا تخلوه ما بقیتم فانه ان ترک لم تناظروا.
    خدا را خدا را در مورد خانه پروردگارتان; تا آن هنگام که زنده هستید آن را خالى نگذارید، که اگر خالى گذارده شود مهلت داده نمى‏شوید و بلاى الهى شما را فرا می گیرد.
  • والله الله فی الجهاد باموالکم وانفسکم و السنتکم فی سبیل الله.
    خدا را خدا را در مورد جهاد با اموال وجانها وزبانهاى خویش در راه خدا.

قطعا مخاطب این وصیت حضرت پدر، ما شیعیان هستیم. نه غیر مسلمانان و غیر شیعیان. حضرت خالی گذاشتن خانه خدا را معادل عذاب فوری دانسته اند...

اما کجا می توان به این وصیت عمل نکرد؟!

شاید یکی از مصادیقش، سه سال تحریم حج بود از سوی ایران، بعد از کشتار عربستان و شاید این زمان...


پ.ن1: فعلا که تعلیق شد و تمام. به نظرم حرف توهین و تهمت و تجاوز، جای خود را دارد.
پ.ن2: ضمن اینکه یک نکته دیگر را هم اضافه کنم، در سنت ائمه معصومین با اینکه حجاز دست مستکبرین و ظالمینی همانند بنی امیه و بنی العباس بوده، هیچ وقت تحریم نشده...

پ.ن3:  این دو مطلب خالی از لطف نیست.

با آرامش و دقت مطالب بفرمایید.

تحریم عمره در شرایط کنونی به نفع کیست؟

معاون سازمان حج : عربستان از تحریم عمره بیشتر خوشحال می شود


در سرزمین آفتاب2

سه شنبه 93/12/26

  • برایم عجیب بود، قبل از اذان، قطار در ایستگاه ایستاد. ایستگاه نقاب، انصافاً مسجدش حسابی تر و تمیز شده بود. یعنی تر و تمیزش کرده بودند.
  • آخرین پل، قبل از رسیدن به ایستگاه مشهد، وقتی بعد یکسال، حرم روبرویت خودنمایی می کند... چشم ها هم بارانی می شود. السلام علیک یا غریب الغرباء. عزیزی سفارش کرده در اولین نگاه به گنبد یادش کنیم.
  • ساعت 8:30 می رسیم مشهد.
  • مقصد، هتل... جاگیر که می شویم، بعد از صبحانه، خسته تر از آنم که راه بیفتم و بروم زیارت... خواب، تنها جیزی است که نیاز دارم.
  • حمام، نماز، ناهار... همچنان خسته ام... غروب، نماز، خواب... و البته کمی هم نت گردی.
  • مادر می گوید بیا بعد نماز برویم خرید... مامان، بی خیال لطفاً، هنوز حرم نرفته ام. قانع می شوند که قرارمان موکول شود به فردا.
  • ساعت 23:09، خواهر از حرم پیامک داده برای مادر که خلوت است، بیایید. مادر شال و کلاه کرده و راه می افتد. نیم ساعت بعد، به قصد حرم بلند می شوم... الهی به امید تو.

چهارشنبه 93/12/27

  • 12 بامداد می رسم حرم. «اللهم انی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک...» اذن که می گیرم، می روم داخل. عزیزی می گفت اذن ورود به حرم، شکستن دل است، هر وقت دلتان شکست، وارد شوید. زیارت، نماز زیارت، جامعه
    و چقدر دلتنگ بودم برای حرم آقایمان.
    چقدر دلم بعد از سفر کربلا، یک زیارت مشهد می خواست...
    چقدر حرف دارم.
    چقدر بغض هایم گیر کرده...

  • 2ساعتی، همانجا در روضه منوره می نشینم. حدود ساعت 2، فقط 3 ردیف آدم دور ضریح هستند. می روم و چند دقیقه ای در کنار ضریح نجوا می کنم.
  • برای نماز در دارالولایه می نشینم. قبل نمازصبح خوابم می برد. وسایل را می سپارم به نفر کناری و به دو می روم وضو گرفته و بر می گردم.
  • از صحن انقلاب می آیم بیرون. طبقه دوم، محل استراحت خدام روضه است، البته فقط برای آقایان. :|
  • دم در هتل، مسئول پذیرش خوابش برده. به در که می زنم، می پرد و در هتل را باز می کند...
  • و خواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااب.
  • ده به زور صبحانه بیدار می شوم. با مادر می رویم بازار رضا. انگشترهایم را تعمیر می کنم. یکی را تنگ می کنم و  دُر نجفی را که سوغات است، رکابش را عوض می کنم. دم اذان، باید یک سر هتل بزنم و بعد برگردم حرم. در راه، زینب را می بینم، همان دوستم که در راه آهن، سر نماز دیدم. حرف هایمان به درازا می کشد و نهایتا دیگر حتی به نمازعصر حرم هم نمی رسم. :|
  • ناهار را سفارش می دهیم که بیاورند.
  • مادر، خواهر و همسرشان به قصد خرید می روند. نماز مغرب باز هم خواب می مانم... اما از 7 تا 10، می روم زیارت. اولش هم می رسم صحن جامع رضوی. سخنرانی حاج آقا حسینی قمی است. چقدر خوب و کاربردی. همانجا پای تلویزیون های مداربسته صحن، میخکوب می شوم.
  •  حرم را دارند گل کاری می کنند... دم ورودی ها، حوض ها، صحن جامع، و همه هم ردی از بهار فاطمی دارد...

    این گل کاری درست وسط صحن جامع بود که با سبزه ها، نام مقدس خانم نوشته شده... (دقت کنید، دیده می شود.)
        
    گل کاری های ورودی باب الجواد

    خوبی گل کاری های حرم این بود که پشت و روی کار ، گل کاری بود. مثلا همین تابلو، 4 تا بود. دو تا دو طرف ورودی، از هر طرف که می دیدی.



    این کار هم دو طرفه بود. یک طرف، همین عکس، حاشیه دور سبز بود و نام مبارک حضرت، میان گل های قرمز، طرف دیگر عکس این بود. نام میان چمن ها و حاشیه اش گل قرمز بود.

       
  • یک گوشه دنج، در رواق کناری دارالحجه پیدا می کنم... انگار هر کسی یک گوشه دارد برای خودش در حرم آقا. سری هم به مقبره شیخ طبرسی می زنم. شب ها بسته است، می ماند برای فردا.
  • رفته اند الماس شرق. یک فواره داره که هر ساعت یکبار روشن می شود و تا طبقه پنجم اوج می گیرد. هیجانی دارد برای خودش.


    این همان فواره است که ارتفاعش تا طبقه پنجم می رود.
  • بیشتر وقتشان در فروشگاه «سالیان» گذشته. یک برند خوب ایرانی که دارد پا به پای برندهای خارجی فعالیت می کند... حیف که هنوز تهران شعبه ندارد. :| می گویند قیمت ها تهران خیلی بالاست برای اجاره و...
  • دیر می رسند، می ایستند به هوای قرعه کشی که چیزی نمی برند. تا شام می خوریم، باز هم دیرتر می شود و حدود یک، می خوابیم.