⠀

⠀

مناره هشتم ـ 3

بسم الله الرحمن الرحیم

پنج‌شنبه 5/9/1388، نهم ذی‌الحجه الحرام 1430
-    بلند شو! نماز صبح باید بخونیم.
چشمانم را باز می‌کنم، کی خوابم برد؟ می‌پرسم: «رسیدیم؟»
-    نه ترافیکه، باید نمازو همین‌جا بخونیم، برا نماز صبح به عرفات نمی‌رسیم.
از اتوبوس پیاده می‌شوم. چند نفر از خانم‌ها همان‌جا کنار اتوبوس، آستین‌ها را بالا زده و وضو می‌گیرند.
-    اینجا کنار اتوبوس!؟ جلوی آقایون؟ اومدیم ثواب کنیم، گناهم بکنیم؟

 صبر می‌کنم نماز مادر تمام شود. پیشنهاد می‌کند بروم توی اتوبوس، وضو بگیرم. انتهای اتوبوس، روی پا نشسته و وضو می‌گیرم. می‌خواهم پیاده شوم که مدیر کاروان سد راهم می‌شود: «خانم! دیگه پیاده نشو الان همه سوار میشن، دیر شده باید راه بیفتیم.»
نمازم مانده، قلبم دارد توی دهنم می‌آید. اگر نماز صبحم قضا شود؟ یکی از همسفری‌ها پیشنهاد می‌کند همین‌جا و در راهروی بین صندلی‌ها نماز بخوانم. سجاده مادر را می‌اندازم و سریع قامت می‌بندم. قبل از حرکت اتوبوس، سلام نمازم را می‌دهم.
اتوبوس‌ها مسقف است و آقایان در طول روز نباید زیر سقف حرکت کنند. در نتیجه با جلوداری روحانی کاروان، پیاده به سمت عرفات راه می‌افتند. مدیر کاروان هم در اتوبوس ما روی پله جلوی  در ایستاده‌است و هر وقت ماشین راه می‌افتد، سرش را از در اتوبوس، بیرون می‌گیرد. ترافیک همچنان ادامه دارد...

شناخت
وقتی چشم باز می‌کنم، سمت راستِ مسیر، چادرهای سفید عرفات است. درِ چادرها را بالازده‌ و فرش‌هایش را بیرون چادر، آویزان کرده‌اند. این‌ها چادر VIP بود که حالا دیگر حتی کف‌پوش هم ندارد. چه برسد به اینکه مفروش باشد.
 عقربه‌ها که روی 8:30  می‌ایستد، اتوبوس ما هم به مقصد می‌رسد. ترافیک مسیر آنقدر بود که آقایان، فقط نیم‌ساعت دیرتر می‌رسند. پیاده‌روی صبحگاهی، رمق همه را برده‌است. هر گوشه‌ای از چادر به یکی از اتاق‌ها، اختصاص می‌یابد. گلیمِ کف چادرها، نم‌دار است. سفره‌های یکبار مصرف می‌دهند تا زیرمان بیندازیم. روی آن زیرانداز حصیری سفید ـ قرمز و پتو را پهن کرده و می‌نشینیم. سفره‌های صبحانه انداخته می‌شود و نیم‌ساعت بعد به صرف چای، نان، شیر، شیرکاکائو، پنیر و مربا پذیرایی می‌شویم. سقف چادرها هم از باران بی‌نصیب نمانده و غیر از نم‌دار بودن، کمی پایین آمده‌است. چند بار جابجاشدن در چادر، باعث می‌شود سر چادرم، زرد شود.
بعد از صبحانه، آقایان به سمت مراسم برائت حرکت می‌کنند. تا ما بجنبیم، آقایان رفته‌اند. حاج‌آقا مصباح تأمل می‌کند تا خانم‌ها حاضر شوند. یکی از واجبات حج است و سال‌هاست در چادرهای بعثه1  جمهوری اسلامی ایران در عرفات برگزار می‌شود، اما همه نمی‌آیند. در مسیر حاج‌آقا شعار می‌دهد و ما تکرارش می‌کنیم. «الموت لآمریکا، الموت لإسرائیل» سر می‌دهیم و بعد هم با شعار «یا ایها المسلمون، اتحدوا اتحدوا» ادامه راه می‌دهیم. در مسیر، عرفات را بیشتر نگاه می‌کنم. این سرزمین، با عرفاتی که در زیارت دوره2  عمره دیده‌بودم، هیچ شباهتی ندارد. سرزمین شناخت... . جبل‌الرحمه، تنها بلندی این سرزمین، استوار ایستاده است و سفیدی‌های روی کوه، نشان‌دهنده حضور حجاج است. هر چند در مناسک آمده که کراهت دارد روز عرفه از این کوه بالا رفت، اما می‌روند. حالا می‌گویم کوه، منظورم کوه دماوند و سلسله جبال هیمالیا که نیست. کوه‌های عربستان، از نظر ظاهری، هم‌قد تپه‌های ماست. البته جبل‌النور، بلندتر است. اما جبل الرحمه در عرفات، کوه احد و بعضی کوه‌هایی که دیده می‌شود، از نظر بلندی، به پای کوه‌های ما نمی‌رسند.
*
یاد بستنی عرفات بخیر. دعاهایمان را خواند بودیم و داشتیم پای جبل‌الرحمه، سوار اتوبوس می‌شدیم. ماشین استیشنی می‌رسد. بستنی‌فروشی سیار است و  حاج‌آقا سالار ما را به صرف بستنی مهمان می‌کند. هر چند گرمای هوا، رمق بستنی را هم گرفته بود و بستنی‌فروش،  بستنی قیفی را در ظرف ریخت و نان‌هایش را جدا داد. همسفری در اتوبوس راه می‌رفت و داد می‌رند: «کسی نون اضافه نمی‌خواد؟» البته بستنی در قیف را هم، مدینه خورده‌بودیم. دم مسجد شیعیان. چقدر خاطرات عمره در این سفر جلوی چشمم جان می‌‌گیرد‌.


پ.ن:

1.  بعثه: از ریشه (ب ع ث)، به معنای برانگیختن و فرستادن است و به گروه یا هیئت نظامی، سیاسی یا فرهنگی اطلاق می‌شود که به مکان یا مأموریتی اعزام می‌گردد. بعثه حج به هیئت‌های نمایندگی یا ستادهای سیاسی، اجرایی و فرهنگی کشورها و شخصیت‌های مذهبی اعزام شده به موسم حج گفته می‌شود. سرپرستی حج در دو بخش ساماندهی و مدیریت امور سفر و اقامت حاجیان و همچنین راهنمایی و نظارت بر مناسک عبادی حج صورت می‌گیرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، امام خمینی (رحمةالله علیه) نمایندگانی را به عنوان سرپرستان حاجیان و زائران بیت الله الحرام و نظارت بر همه امور حج منصوب کرد و بعد از ایشان، امام خامنه‌ای(حفظه‌الله) نیز نماینده خویش و سرپرست حاجیان را تعیین می‌کند. امور فرهنگی و تبلیغی و سیاسی حج و آن چه مربوط به آن است، از اختیارات حوزه نمایندگی ولی فقیه در حج به شمار می‌رود. (ویکی فقه)
2 . «زیارت دوره» اصطلاحی است که در کاروان‌های زیارتی حج و عمره کاربرد دارد. یک روز در مکه و یک روز در مدینه، کاروان‌ها زائرین را به اماکن مهم شهر مکه و مدینه می‌برند که از مسجدالحرام و مسجدالنبی فاصله دارد.

مناره هشتم ـ 2

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت حق (سبحانه و تعالی) دعوتمان کرده‌بود، سال‌ها پیش... پیامش را بنّای خانه خدا به ما رساند و همان پیام در اخرین کتاب آسمانی ثبت شد: « وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ» 1
آمده‌ایم جواب دهیم، اینجا، کنار بیت‌الله
لَبَّیکَ الّلهُمَّ لَبَّیکَ

 خدای من گفتی، آمدم.
لَبَّیکَ لاشَریکَ لَکَ لَبَّیکَ
و یگانه‌ای بدون شریک
إنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَةَ لَکَ وَ المُلکَ
هر چقدر شکر کنم، کم است و همه جا مُلک توست
لاشَریکَ لَکَ لَبَّیکَ
خدای مهربانم دستم را بگیر که فقط تویی.

از الان محرمیم تا دو روز دیگر که در منا تقصیر کنیم.
خدای مهربانم
رب العالمینم!
محبوب دوست‌داشتنی‌ام!
 بیدارم!؟ خوابم!؟ تصور می‌کنم یا خیال می‌بافم!؟... اصلاً اگر خیال و خواب و رؤیا هم هست، خوب‌خیالی است؛ چه دلنشین رؤیایی است. بگذار در این خیال بمانم و از این خواب بیدار نشوم که امشب، شب عرفه در خانه توام و جوابت را لبیک گفتم... وقتی 7 سال پیش، باب الحج  می‌خواندم، خواب هم نمی‌دیدم که در این سن، همه خوانده‌ها را ببینم. معبودم می‌شود جواب رد ندهی؟2
*
فائزه خانم همسفری‌مان هر چند زبان نمی‌داند، اما روی حرفش مصرّ است و از قرار نفری 5 ریال بالاخره ماشینی پیدا می‌کند. ساعت 19:40 هتلیم. دو معاون کاروان، ما را دم در می‌بینند. فقط سلام می‌کنیم و راهمان را می‌کشیم تا طبقه اول. تقه‌ای به در اتاق می‌زنم. صدای خانم نجابت می‌آید: «دیدی اینا برگشتن! ما نرفتیم» و بعد صدای پا  و در روی پاشنه، باز می‌شود.
دوباره  اعلام شده معلوم نیست کی راه بیفتیم. به هر نفر، زیرانداز و پتوی تک نفره می‌دهند. خواب منتظرم ایستاده و این پا و آن پا می‌کند،  ساک دستی کوچکم را برای این چند روز می‌بندم، زیپش را که می‌کشم، خواب جلو می‌آید و دستم را محکم می‌گیرد و مرا با خودش می‌برد.
ساعت 2 بامداد بیدارباش می‌زنند که راه بیفتیم. تجدیدوضو می‌کنم و با وسایل، در نمازخانه جمع می‌شویم. روحانی کاروان لبیک می‌گوید و همسفران تکرار می‌کنند.
- خب بفرمایید سوار اتوباسا بشین تا حرکت کنیم.
اول خانم‌ها به سمت خروجی حرکت می‌کنیم. به بیرون در می‌رسم.
-    صندلام کو؟
-    بازم کفشات گم شد!!
این را یکی از همسفرها می‌گوید و می‌رود. دارم تبدیل می‌شوم به یک حواست‌پرت کفش گم‌کن! تقریباً همه بیرون آمده‌اند، و فقط یک صندل سفید، شبیه صندل‌های من مانده، اما یک شماره کوچکتر و تنگ است. سمت اتوبوس می‌دوم و همانجا صندلی اول می‌نشینم و نگاهم را به پله اتوبوش می‌دوزم. بالاخره صندل‌هایم از پله‌ها بالا می‌آید، سرم را بالا می‌آورم و می‌پرسم:
-    حاج خانم ببخشید، صندلای خودتونه؟
-    نمی‌دونم!
-    فک کنم مال منو اشتباه پوشیدین!  اینا مونده بود که برام کوچیکه.
صندل‌ها را جلوی پایش جفت می‌کنم و پایش را از توی صندلم در می‌آورد و ادامه می‌دهد: «دخترم خریده! حواسم نبود... حالا مهمم نیستا.» و راهش را می‌گیرد و می‌رود. دریغ از یک عذرخواهی.
راست می‌گوید مهم نیست. مال دنیاست، ناراحتی‌ام نه به خاطر گم‌شدن یک جفت کفش یا صندل، به‌خاطر برچسبی است که حقم نیست.
*
عقب اتوبوس کنار مادر می‌نشینم. ترافیک زیاد است. یکی از معاونین، با لباس شخصی،3 پیاده‌شده و با چراغ لوله‌ای قرمز رنگ، سعی می‌کند مسیر را باز کند. دریغ از یک پلیس، راهنما. حتی جاده‌اش چراغ هم ندارد. با هر تکان اتوبوس بالا و پایین می‌رویم. اینجا ظاهراً قیر هم نیست. نمی‌دانم اگر پول نفتشان را خرج آسفالت نمی‌کنند، پس به چه کاری آید؟


پ.ن:

1. سوره مبارک حج، آیه 27: مردم را دعوت عمومی به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکب‌های لاغر از هر راه دور (به سوی خانه خدا) بیایند. در حدیثی نقل شده که لبیک به معنای اجابت کردن، در جواب دعوتی است که مهربان خدای عالمیان از طریق حضرت ابراهیم (علیه السلام) به مردم ابلاغ کرده است. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج12، ص 377، مؤسسه آل البیت(علیهم‌السلام)، قم، چاپ اول، 1409ق
2 . از دروسی که در مقطع پیش‌دانشگاهی رشته علوم و معارف اسلامی، تدریس می‌شد، باب حج کتاب تبصرة المتعلمین علامه حلی بود. کتابی که از آن در کنکور هم سؤال طرح می‌شد و ما چقدر باب حج را خواندیم و تست زدیم.
 3. معمولاً برای انجام کارهای کاروان، هماهنگی‌ها و رفت و آمد احتمالی به مکه، یک نفر از اعضای هر کاروان، برای تمتع، مُحرِم نمی‌شود. شخصِ مُحرِم، در سه‌سرزمین عرفات، مشعرالحرام و منا (مجموع این سه سرزمین را با هم مشاعر مقدسه می‌نامند) اعمال واجبی دارد و اگر همه مُحرم شوند، کارهای کاروان زمین می‌ماند. از هر طرف‌دیگر این‌فرد، مشکلی برای رفت و آمد به شهرِ مکه را ندارد. معمولاً این فرد، حجه‌الاسلامش را سابقاً انجام داده‌است.