⠀

⠀

ادامه مناره ششم ـ4: وصال

بسم الله الرحمن الرحیم
لحظاتِ‌آخرِ انتظار است. هر چه بیشتر نزدیک می‌شوم، قلبم را بیشتر حس می‌کنم. دست را روی سینه می‌گذارم تا آرام گیرد. کف‌دستانم خیس است. چشمانم می‌چرخد تا زودتر به وصال رسد. نفسم حبس‌شده و به سختی بیرون می‌آید. اینجا مرکز دنیا است، نقطه شروع آفرینش، نخستین خلقت، اولین خانه‌خدا... دیگر اینجا بین مخلوق و خالق، معبود و عبد و شاید معشوق و عاشق، هیچ فاصله‌ای نباشد، چیزی حائل نگردد...
اینجا مرکز دنیاست.
   حیات و خشکی در دنیا از این نقطه آغاز شد. شاید بارها نام روز دحوالارض را شنیده باشیم. روزی است که خشکی‌های روی زمین، درست از زیر جایی که الان خانه خداست، روی آب‎ گسترده شد. مغناطیس زمین هم به سمت خانه خداست. برای همین توصیه شده، موقع خواب، رو به قبله بخوابید یا کسی که در حالت مرگ است را رو به قبله بخوابانید و اموات را رو به قبله دفن کنید.
فقط
چند قدم مانده تا پاهایم به مرکز دنیا برسد.
چند نفس مانده تا ریه‌هایم را از بوی ملکوت، پر کنم.
چند دقیقه دیگر تأمل کنم، بیت‌الله قابِ چشمانم را پر می‌کند.
چند لحظه دیگر، صدایم هم میان زمزمه‌ها، گم می‌شود...

«لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه‌ام، مستم.
باز می‌لرزد، دلم، دستم.
باز گوئی در جهان دیگری هستم.
های! نخراشی به غفلت گونه‌ام را، تیغ!
های! نپَریشی صفای زلفکم را، دست!
و آبرویم را نریزی، دل!
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیک است... » 1
*
مسیر رسیدن به خانه خدا از سمت محله عزیزیه (محل استقرار اکثر کاروان‏‌های ایرانی)، از دو سمت است. یک مسیر، تونلی است که زیر محوطه بیرونی مسجدالحرام قرار دارد و در بخشی، با پله برقی، به سطح زمین می‌رسیم که به آن تحت‌الجسر (زیر پل) گفته می‌شود. سمت دیگر، دو تونل بزرگ و عریض است که به محوطه بیرونی مسجدالحرام از سمت صفا و مروه می‌رسد.
ماشین ما را تحت الجسر پیاده می‌کند.
برج‌ُالأبراج نیز به سرعت ساخته‌شده و بالا می‌رود. برجی اداری ـ تجاری و مرتفع، در محوطه بیرونی مسجدالحرام، که در بالایش ساعت بزرگی قرار دارد. متأسفانه با ساخت برج ساعت، آن‌هایی که غار حراء رفته‌اند، می‌گویند از آن بالا، دیگر مسجدالحرام دیده نمی‌‎شود.2  نمادی از شیطان‌ را به وسعتی ساختند تا بشود نماد مکه. 3
قبلاً از بالای کوه نور و غارحراء، مسجدالحرام دیده می‌شد. دور مسجدالحرام، تنها چیزی که می‌بینم پر است از جرثقیل‌، شبیه خرچنگ‌هایی با چنگک‌های قرمز که 24 ساعته، بالا و پایین می‌روند. به ورودی مسجد می‌رسیم. کفش‌ها را در می‌آوریم و در کیسه پارچه‌ای انداخته، بندهایش را می‌کشم و شبیه کوله، از زیر چادر، پشتم می‌اندازم. اینجا کفشداری یا امانتداری ندارد. البته قفسه‌های سه طبقه کوتاهی در گوشه و کنار شبستان برای گذاشتن وسیله و کفش هست، اما تضمینی نیست که موقع برگشت، سر جایش باشد. ورودی باب عبد العزیز، دو مناره دارد. بالای مناره‌های مکه، هلال ماه است، چون اسلام در اینجا متولد شد؛ و در مدینه اسلام، تبدیل به حکومت شد و برای همین علت، هلال بالای مناره‌های شهر مدینه، دایره است.
به ایست بازرسی می‌رسیم. معمولاً حرمت خانم‎ها و مُحرم‌ها را نگه می‌دارند و بدون تفتیش وارد می‌شویم.

پ.ن:
1 . مهدی اخوان ثالث
2 . کعبه یا بیت الله در وسط قرار دارد و دورش، صحن بزرگی است. (صحن به معنای فضای باز بدون سقف) بعد با چند پله، وارد شبستان مسجد می‎شویم. دورتا دور مسجد الحرام، شبستان دو طبقه ساخته شده‎است. کل این مجموعه، مسجدالحرام نامیده می‎شود. مسجدالحرام، مسجدی است شامل شبستان، صحن و بیت‌الله. که در طول زمان، فضای آن بزرگتر شده‌است. مثلاً چندسال پیش، بخشی از شبستان، تخریب و به صحن مسجد، اضافه شد. هر چند مسعی، در حال حاضر جزو ساختمانِ مسجد است. اما زمین آن، مسجد نیست و کسانی که عذرشرعی دارند می‌توانند در آنجا تردد کنند.
3 . اگر دوست داشتید، بیشتر بخوانید، این کلیدواژه‌ها را جستجو کنید: راز ابراج‌البیت، ماجرای برج شیطان، سایه شیطانی ابراج‌البیت.

ادامه مناره ششم ـ3: خانه دوست

بسم الله الرحمن الرحیم
شنبه 30/8/1388

مادر برای نمازصبح صدایم می‌کند، فقط چراغ‌ خوابِ اتاق، روشن است. نماز را خوانده و نخوانده، دوباره در هپروت، غرق می‌‎شوم. خستگی این چند روز، به این راحتی، رهایم نمی‌کند. برای صبحانه، انگار کسی مرا با چسب دوقلو به تخت چسبنده و حتی با سختی هم جدا نمی‌شوم. خانم نجابت، دیشب اعمال را انجام داده و از احرام درآمده‌است. مُحرِمم.
چیزی روی صورتم نیفتد.   خودم را توی آینه برانداز نکنم. امروز موهایم را هم شانه نزنم. ده دوازده نکته دیگر هم هست.
روز اول به استراحت می‌گذرد.
حالا می‌شود تفرجی در جایی کرد که بیش از دوهفته، خانه ماست. هتل آپارتمانی بی‌نام، در عزیزیه (4)، شارع (خیابان) الصدقی، خیابانی که انتهایش به منا می‌رسد، طبقه اول، اتاق 103.
ورودی اتاق راهروست. سمت راست، درِ سرویس‌بهداشتی است و بعد تو رفتگی است که شامل شیرآب،  4 کابینت در بالا و دوتا در زیر سینک است که می‌شود آشپزخانه. همان جلوی میز سنگی کابینت، یخچال کوچکی هم هست. سمت چپ، کمد دو در چوبی، راه را باریک‌کرده‌ است. اتاق مستطیل است. توی اتاق،  4 تخت، به صورت عمودی و کنار هم قرار گرفته‌اند که به ترتیب از دم‎در، اسماء، مادرش، مادرم و حاج‌خانم نجابت، روی آن جا می‎گیرند و کنار حاج‌خانم، پنجره‌است؛ و یک تخت به صورت افقی، در زیر تخت‎های دیگر قرار دارد که من رویش جاگیر ‎شدم. زیر پای‌من‌هم، میزتوالت گذاشته‌اندکه رویش تلویزیون است، و کنارش، دو صندلی و یک میز کوتاه هم قرار دارد.
بخشی از اقلامِ‌کاروان را هم شامل یه ساک کوچک، آفتاب‌گیر، حمایل و کیسه‌ پارچه‌ای کفش را هم به هر کدام از زوار داده‌اند. روی همه وسایل هم نام و آدرس کاروان، درج شده‌است.
بعد شام، حوالی 9 شب، توی لابی جمع می‌شویم که برای انجامِ‌اعمال برویم. یکی از همسفرها که دیشب اعمالش را انجام داده، سر صحبت را باز می‌کند:
- خیلی دیشب خوب بود، من امشب می‎خوام دوباره همون دیشبیا رو انجام دهم.
با لبخند می‌گویم: قبول باشه، امشب طواف مستحبی انجام بدین، اما سعی  دیگه مستحبّم نیست!
- نه! می‎خوام عینِ اعمالِ دیشبو انجام بدم.
می‎سپارمش به حاج‌آقا مصباح توجیهش کند.
به سمت مسجدالحرام راه می‌افتیم. این وقت شب، اتوبوسی نیست. با دو ون به سمت حرم حرکت می‌کنیم.

پ.ن:

1 . به 7 بار طی کردن فاصله بین کوه صفا و کوه مروه، سعی می‌گویند. اولین مسیر، باید از کوه صفا شروع و به کوه مروه، ختم شود. به محل سعی، مَسعی (مَسعا، اسم مکان از سعی) می‌گویند. انجام سعی، فقط در اعمال واجب است و توصیه‌ای نشده در صورتی که شخص مُحرِم نیست سعی مستحبی، انجام دهد.