⠀

⠀

226. اوکی!؟

برگشتم...

مبهوت...

نه باور می‌کنم کجا بودم

و نه باور می‌کنم الان کجا هستم.

بد دردی است.

پ.ن: یادم باشد از این به بعد هرکس خواست برود بهش بگویم،ببین از یک هفته قبل روزی  یک ساعت با خودت تکرار کن که:

دارم پیش خدا می‌روم.

اوکی؟


۱- یادداشت، از وبلاگ نویس عزیزی هست که زمانی می‌نوشت، اما سال‌هاست دیگر خبری از او در مجازیت ندارم. نمی‌دانم چطور یاد ایام کردم و شروع کردم پست‌هایش را خواندن. این پستش هنوز کلی حرف دارد.

لینک مطلب

۲- قرارم ، روزانه‌نویسی است. اگر وقتش باشد، دست به کیبورد می‌شوم،  و اگر نباشد، از قلم دوستان بهره می‌گیرم.

225. تولدی دوباره

بسم الله

این روزها سر نوشتن هر کلمه‍‌‎ای فکر می‎کنم خدا از من راضی است که اینها را می‎نویسم یا نه؟ امسال دوباره دلم هوای حج کرده است، اما هنوز خاطرات حج 88 را ننوشته‎ام. نوشتن خاطرات وسفرنامه، زمان دارد، ده روز بعد از سفر، دست به هیچ کاری نزن و فقط بنویس و تمام.

این رمز سفرنامه‎نویسی است. اینکه بعدا،  

ادامه مطلب ...