برگشتم...
مبهوت...
نه باور میکنم کجا بودم
و نه باور میکنم الان کجا هستم.
بد دردی است.
پ.ن: یادم باشد از این به بعد هرکس خواست برود بهش بگویم،ببین از یک هفته قبل روزی یک ساعت با خودت تکرار کن که:
دارم پیش خدا میروم.
اوکی؟
۲- قرارم ، روزانهنویسی است. اگر وقتش باشد، دست به کیبورد میشوم، و اگر نباشد، از قلم دوستان بهره میگیرم.
بسم الله
این روزها سر نوشتن هر کلمهای فکر میکنم خدا از من راضی است که اینها را مینویسم یا نه؟ امسال دوباره دلم هوای حج کرده است، اما هنوز خاطرات حج 88 را ننوشتهام. نوشتن خاطرات وسفرنامه، زمان دارد، ده روز بعد از سفر، دست به هیچ کاری نزن و فقط بنویس و تمام.
این رمز سفرنامهنویسی است. اینکه بعدا،
ادامه مطلب ...