⠀

⠀

⠀

⠀

سال 84...

شهید برادران...

ده سال گذشت

دختر 3 ساله ات، حالا ده سال است که فقط با نام و خاطرات پدر زندگی می کند...

نمی دانم هفته پیش سالگرد گرفتند که نبودم، یا این هفته...

کاش
حداقل
صدا وسیما
یادش نمی رفت روز 15 آذر را...
روزی که بزرگترین غم بود برای جامعه خبری...

کاش
سایت های خبری
فراموش نمی کردند این فاجعه را...


کاش...


توفیق باشد، تک نگاری های پیاده روی اربعین را ثبت می کنم. ان شاءالله



مسیر عشق

کم کم بارها را می بندم برای رسیدن به او...

کوله را گذاشته ام گوشه اتاق و دارم آماده اش می کنم.

هنوز کلی خرید دارم. هنوز کلی کار مانده...

روز شماری می کنم برای آخر هفته و پرواز به سمت حرم حضرت پدر...

پدرجان!

کمتر از یک هفته مانده. امروز یکشنبه

ان شاءالله پنج شنبه در جوار حرم حضرت پدرم.

ان شاءالله قدم می گذاریم تا کربلا

قدم می گذاریم از حرم خون خدا تا حرم خون خدا...

فاصله دو قبله

فاصله پدر تا پسران...

مولاجان

دستمان را بگیر...


اربعین

خدایا...

شکر

هزاربار

هزاران بار...

خدایا

کربلا، اربعین...


محتاج دعای دوستانم و ان شاءالله نایب الزیاره... معلوم نیست برسیم تا زیر قبه، کما اینکه سال گذشته این اتفاق نیفتاد. ان شاءالله حامل دعای دوستان هستم...