⠀

⠀

⠀

⠀

اربعین منا

چهل روز گذشت از مصیبت...

چهل روز غم و دوری...

چهل روز بی پدری، بی مادری، بی فرزندی، بی همسری... از امروز دیگر دور , وبر  خانواده های صاحب عزا خلوت می شود، آن ها می مانند و تنهایی ونبود عزیزشان...


پ.ن1: استاد قرار بود یک ماهه برگردی، الان 70 روز گذشت... می دانم دنبال پایان نامه نرفتم. اصلا نمی توانم ببینم کس دیگری روی صندلی  شما توی اتاق مدیر گروه نشسته باشد. توی این 40 روز دست ودلم به کار نرفت... استاد دعایم کنید. همین...

پ.ن2: عزیز دیگرمان هنوز مفقودند. دعایشان کنید... الان 77 روز است که دخترها بابایشان را ندیدند.


مدینه

دلم مدینه می خواهد،

اینکه بایستم روبروی قبة الخضراء، به پهنای صورت اشک بریزم و بگویم : آجرک الله یا رسول الله فی مصیبة ابنک حسین...

و همانجا سلام دهم به حضرت مادر السلام علیک یا أماه، یا بضعة الرسول... آجرک الله فی مصیبة ابنک ثارالله

روبروی بقیع...

السلام علیک یا جداه، یا حسن بن علی، آجرک الله یابن رسول الله فی مصیبة أخیک حسین

رو کنم به مزار جامانده قافله کربلا... پیام آور عاشورا، السلام علیک یا علی بن الحسین آجرک الله فی مصیبة أبیک أبی عبدالله

و در جوارشان، امام بزرگواری که در خردسالی شان عزادار شدند، عزادار پدربزرگ نازنینشان، عموی رشیدشان، همبازی هایشان، عبدالله، قاسم، رقیه حتی علی اصغر...

آجرک الله فی مصیبة جدک الحسین...


کاش روزی برسد خودمان سیاه پوش کنیم حرم جدم را...
این روزها،
کربلا، نه
اما مدینه

عجیب بوی غربت می دهد...