یک زائر کوچولوی کربلا، که حدود 10، 12 روزه که از کربلا برگشته، چشم چپش، دچار مشکل شده ونیاز به عمل داره. مامان عزیزش که از خواننده های اینجاست، یک وبلاگ ختم قرآن گذاشته تا برای دختر کوچولو، ختم بگیره که ان شاءالله عملش با موفقیت انجام بشود، دوستانی که مایلند به وبلاگ ختم قرآن سر بزنند وهر چقدر می توانند در حد نیم حزب هم شده، اعلام آمادگی کنند...
فاستبقوا الخیرات
یاعلی
الحمدلله یک ختم قرآن تمام شد




احساس شتر بودن دست می دهد و هر جا در مسیر، صدایی حرکت می کند
(اینکه می گویم صدایی که حرکت می کند، برای این است که صدای مداحی از خیلی
از موکب ها به گوش می رسد وصداهای ثابت، قدم ها را تند نمی کند. حالا این
صدا ممکن است صدای یک نفر، یک جمع یا حتی بلندگو باشد.) ناخودآگاه سرعت
بالا می رود. اما بعضی هایشان آنقدر سریع از کنارمان عبور می کنند که نمی
توانیم با سرعت آن ها راه برویم.


کلا عراقی ها به «نخود» ارادت ویژه دارند. خیلی از غذاها با نخود پخته می
شود، حتی قیمه شان. توی مسیر هم، هر جا صف بود، باید می فهمیدیم که صف
فلافل است و لاغیر. از حق نگذریم، فلافل های خوشمزه ای دارند.