X
تبلیغات
رایتل

بانو

این روزها خیلی دلتنگتان می شوم بانو...

دوست دارم بیایم و سرم را بگذارم روی شانه هایتان...

می خواهم دست نوازش بر روی سرم بکشید... دلم تنگ شده برایتان...

این روزها خانه تان هم خیلی سوت و کور است... هر چند به وصبت شما امامه شده است مادر طفلانتان، اما هر گاه زینب، بهانه شما را می گیرد، هر دو با هم می گریند...

امامه بعد از مادرش، نگاهش به شما بود که خاله اش بودید.

بانو می شود دست نوازشی هم روی سر این فرزند سراپا تقصیرتان بکشید! دلم برای دست نوازشگرتان تنگ شده.


این روزها مدینه خیلی غریب است...

صلی الله علیک یا بنت رسول الله

نگاشته شده در جمعه 30 فروردین 1392 ، 14:13 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 1 نظر

فعلا

اسم همه چیزم را گذاشتم کوثر...

دوست داشتم همه چیزم سبب خیر باشد که نشد.

حس می کنم شده ام منبع شر، بدی و کلی صفات بد...

می خواهم یک مدت سکوت کنم... سکوت، هر چند اینجا خیلی وقت است که متروکه شده، اما دلم نمی آید ببندمش...

شاید روزی روزگاری دوباره از نو شروع کنم...

التماس دعا و حلال فرمایید

نگاشته شده در شنبه 17 فروردین 1392 ، 03:05 | به قلم سنا بانو | چاپ مطلب 0 نظر