-
238. روزِ عزا
1400/02/30 10:00
بسم الله یوم الهدم دست و دلم به نوشتن نمیرود. چه بنویسم، از کجا بنویسم، از چه بنویسم! مگر مظلومیت امام مجتبی (علیهالسلام) ، حدی دارد؟ انتهایی دارد؟ تمامی دارد؟ ...حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند کی می شود برای تو کاری کنم حسن (علیهالسلام) گنبد نه، ضریح نه، تنها برای تو باید که فکر سنگ مزاری کنم حسن (علیهالسلام)...
-
237. ده روز گذشت...
1400/02/28 21:38
بسمالله شد ده روز... یکی دو روز بعد از زمانی که تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم، یادشان افتادم. یاد اولین روزی که زنگ زدند و مرا دعوت کردند به ستاد عمره دانشجویی. برای سیدی سال 85، به جای خاطرات مکتوب، خاطرات شفاهی میخواستند، چرایش را هم نمیدانم؛ نمیدانم بین این همه کاروان و این همه دانشجو، چرا قرعه فال به نامِ منِ...
-
236. منارههفتم: جای پای هاجر
1400/02/27 10:00
بسمالله به طرف مسعی میرویم. یکسالنِدراز، که دو سمتش، سربالایی است و سابقاً دامنهکوه بوده که حالا سنگفرش شدهاست. یک سمتش، کوهصفا که چهعرض کنم، مجموعه تختسنگهایی شبیه آبنماهای شهرِ تهران و ارتفاع ۶، ۷ مترکه دورش را نرده کشیدهاند تا کسی از همان هم بالا نرود؛ و جهتدیگر، مروه است که فقط بالای سراشیبی، یکفضای...
-
235. مناره ششم: خانه دوست
1400/02/26 10:00
شنبه 1388/8/30 مادر برای نمازصبح صدایم میکند، فقط چراغِخوابِ اتاق، روشن است، نمار را خوانده و نخوانده، دوباره در هپروت، غرق میشوم. خستگی این چند روز، به این راحتی، رهایم نمیکند. برای صبحانه، به زور خودم را از تخت جدا میکنم. خانم شریفی، دیشب اعمال را انجام داده و از احرام درآمدهاست. مُحرِمم 1 . حواسم باشد چیزی...
-
234. به سلیمان جهان از طرف مور سلام
1400/02/25 16:57
بسمالله چقدر دیدن این عکس میتواند حال آدم را خوب کند... دلتنگ حرمم آقاجان! در برنامه رضوان، روی گزینه زیارت نیابتی، کلیک کنید و برای هر کسی که دوست دارید درخواست زیارت کنید... همهاش انجام میشود.
-
233. مناره پنجم: حریمِ امن
1400/02/25 10:00
عکس نوشت: از سفرِقبلی، اینعادت خوب به یادگارماند. همهجا دفترم، همراهم باشد و از فرصتی برای نوشتن استفادهکنم. این را در جحفه نوشتم... درست همان موقع. از جده که حرکت میکنیم. یکی از همسفرها، حالش خوب نیست. دکتری را از اتوبوس دوم، خبر میکنند که خودش را بالای سر مریض برساند. انتهای اتوبوس، خالی است. پیشنهادمیشود دکتر...
-
232. مناره چهارم: شهرِمادر
1400/02/23 10:00
بسمالله حدود 8 صبح شیرازیم. آن روز را داخل شیراز میچرخیم از حافظیه، سعدی گرفته تا شاهچراغ و بعد هم حوالی ساعت ۳، در رستورانی ناهار میخوریم و قبل از مغرب، به فرودگاه شیراز میرسیم. نماز را در سالن ترانزیت فرودگاه میخوانم. خندهدارترین چیزی با خود نیاوردهایم، مُهر است، حتی یکدانه هم داخل کیفهایمان نیست، سوغاتِ...
-
231. مناره ازدواج!
1400/02/22 10:00
بسمالله دعای دوستم گرفت، اساسی... 1 در اتوبوس به سمت فرودگاه، در حرکتیم. یکییکی اسامی را میخوانند و گذرنامهها را تحویل میدهند تا بتوانیم از مرز عبور کنیم.هر چند سفر اولم نیست، اما شوقدیدن ویزای حج، چیز دیگری است. مشخصات را می خوانم و پایین میآیم، و به گزینه اسم المحرم 2 میرسم. چشمانم گرد میشود و میبینم...
-
230. مناره سوم: حلالیت
1400/02/21 10:00
بسمالله از یک سمت دفتر، شروع میکنم به نوشتن نام هر کسی که به ذهنم میرسد. اول سراغ فامیل میروم: پدری و مادری، دور و نزدیک، و الأحیاء منکم و الأموات... حاضران و درگذشتگان، پیر و جوان، کوچک و بزرگ... بعد هم سراغ دوستان خانوادگی، دوستان و کادر دبیرستان، دوستان و همکلاسیهای دانشگاه، همکاران اداره، اسم هر کسی که یادم...
-
229. مناره دوم: اذن
1400/02/20 10:00
بسم الله امسال، بعد دومین عمره ـ که هدیه شهید بود ۱ عجیب دلم هوای حج کرده است؛ مادر باید برود، و بابا هر چند دلش رضا نیست که همسر را تنهایی راهی کند، اما فعلاً چارهای ندارد. خودش سالها قبل رفته و امسال، شرایط کاری و شغلی، اجازه همراهی نمیدهد؛ اما مادر مستطیع است؛ و مستطیع باید برود، و از شرایط استطاعت، همراهداشتن...
-
228. مناره اول: عید دیدنی
1400/02/19 10:00
بسم الله مدتها بود که دلم میخواست بروم. خیلی وقت بود که نمیشد. سال به سال دریغ از پارسال. هر سال نو، میگفتم: «امسال دیگه میرم. این همه میگن اول سال برین دیدن فامیل، اونم اگه بزرگتر باشه! تو خجالت نمیکشی که نمیری. فرضاً هم که از دستت ناراحت شده باشند، به هر دلیل... اصلاً سوء تفاهم شده باشه،که من مطمئنم نشده،...
-
227. پاورقی ـ تعریف اصطلاحات
1400/02/18 10:00
بسمالله باب الحج را در دبیرستان خواندم. در کتاب تبصرةالمتعلمین علامه حلی... در مقطع پیشدانشگاهی. در کنکور هم از آن سؤال آمده بود؛ البته برای فارغالتحصیلان رشته علوم و معارف اسلامی... پیشزمینه دانستن و خواندن خاطرات حج، این است که کمی بدانیم که حج و اصطلاحاتش چه معنایی دارد. در حد وسع خودم، تصمیم گرفتم، توضیحات...
-
226. اوکی!؟
1400/02/18 06:35
برگشتم... مبهوت... نه باور میکنم کجا بودم و نه باور میکنم الان کجا هستم. بد دردی است. پ.ن: یادم باشد از این به بعد هرکس خواست برود بهش بگویم،ببین از یک هفته قبل روزی یک ساعت با خودت تکرار کن که: دارم پیش خدا میروم. اوکی؟ ۱- یادداشت، از وبلاگ نویس عزیزی هست که زمانی مینوشت، اما سالهاست دیگر خبری از او در مجازیت...
-
225. تولدی دوباره
1400/02/17 15:47
بسم الله این روزها سر نوشتن هر کلمهای فکر میکنم خدا از من راضی است که اینها را مینویسم یا نه؟ امسال دوباره دلم هوای حج کرده است، اما هنوز خاطرات حج 88 را ننوشتهام. نوشتن خاطرات وسفرنامه، زمان دارد، ده روز بعد از سفر، دست به هیچ کاری نزن و فقط بنویس و تمام. این رمز سفرنامهنویسی است. اینکه بعدا، وقتی دیگر، حالا...