X
تبلیغات
نماشا
رایتل

ســـــــــــــــــــــــــــر آغاز

  بسم الله...


  وقتی قرار است اینجا سلامی باشد به پیامبر اعظم
  وقتی قرار است صدای قدمهای رسول خدا اینجا شنیده شود...
  وقتی قرار است از اینجا بتوانی بوی مدینه را حس کنی...

  قرار نانوشته ای گذاشته می شود که روز میلاد خاتم النبیین، اینجا! آغاز گردد...  
  وقتی بر مدینة النبی وارد می شوی، اوست که آغوش می گشاید و می توانی خودت را در آغوشش رها کنی...

  او میزبانی اش را تمام می کند... 
  «سرزمین مناره ها» قرار است آینه شود که میزبانی او که رحمة للعالمین خوانده می شود را بنماید، هر چند کم و به وسعت همان یک آینه کوچک...

  لیس الانسان الا ما سعی

  وسعت آینه هر چند کم، کسی سرزنشش نمی کند...کوچکی آینه تقصیر او نیست، هر چیز در برابر تلالو او، ذره ای بیش نیست...


*  مناره ها از راست به چپ: مسجدالحرام، شجره، جعرانه، خیف،  حدیبیه،  جحفه، مسجدالحرام، مسجدی بین راه، مسجدالنبی، قبا،  جبل الرحمة (عرفات)،  مباهله،  مشعر، ذوقبلتین


*شهدا از راست به چپ:

شهید حاج علیرضا برادران، عکاس خبرگزاری فارس، شهید رسانه ( درسقوط هواپیما C-130) همسفرم بودند در اولین سفر.

شهید دکتر حاج ناصر قربان نیا، استاد دانشگاه، شهید منا، استادم هستند

شهید مهندس حاج عمار میرانصاری، شهید منا، نسبت خویشاوندی و بیشتر از آن، دوستی مرا با خانواده این شهید پیوند داده.


*این پست همیشگی وبلاگ است، پست های جدید از زیر این پست شروع می شوند...

*پیوندهای روزانه، ثابت نیست و خاک نمی خورد. هر  وقت مطلبی مرتبط و جالب پیدا کنم، به ابتدای لیست اضافه می کنم.

نگاشته شده در دوشنبه 2 اسفند 1389 ، 07:41 | به قلم کوثر | چاپ مطلب 30 نظر

مهمان حضرت ارباب ان شاءالله

داستانش مفصل است...

ترجمه دارد: از اربعین امسال تا اربعین سال دیگر،اگر ان شاءالله قرار باشد به عتبات مشرف شوم، اگر این تکه مقوا را ببرم ستاد اربعین،ان شاءالله یک فیش غذای حرم حضرت ارباب می دهند دستم تا یک روز مهمان حضرت ارباب باشم.
سوگواره ای بود، شرکت کردم، منتخب شدم، اما مقام نیاوردم. بین منتخبین بخش نمایشگاهی که مقام نداشتند، قرعه کشیدند و فقط به 5 نفر دیگر هم فیش حرم حسینی را دادند.

نگاشته شده در پنج‌شنبه 18 آذر 1395 ، 19:54 | به قلم کوثر | چاپ مطلب 0 نظر

11

یازده، شاید اگر بشمارید، فقط یکی از ده تا انگشت بیشتر است...

یازده ثانیه، به چشم برهم زدنی می گذرد.

یازده دقیقه، حد تأخیر کلاسی است تا غیبت نخوریم.

یازده ساعت... می شود تقریبا نیمی از شبانه روز. می شود خیلی کارها را کرد. اگر خسته باشیم، حتی این یازده ساعت را فقط می خوابیم.

یازده روز... کمتر از دوهفته. تا قبل از بسته شدن درهای عمره، عمر سفرهای عمره بود.

یازده ماه، یعنی آخر سال، وقت حساب و کتاب و رسیدگی و دخل و خرج... تا سال بعد

یازده سال... کمی بیشتر از یک دهه. بزرگ شدن، فهمیدن، بالغ شدن...

اما

برای بعضی این 11 ها، خیلی کند می گذرد.

11 ثانیه، 11 سال می گذرد

11 دقیقه، 11 قرن

11 ساعت، 11 عمر

11 روز، 11 هزاره...

11 ماه،  دیگر در شمارش نمی گنجد و

11 سال...

...

حالا می خواهم درباره یازده سال حرف بزنم، از جنس دوم... نه فقط یک دهه...

11 سال از سقوط هواپیمای  C130 ارتش در شهرک توحید می گذرد.

هواپیمایی که اصحاب رسانه را می برد تا از مانور ارتش عکس و فیلم و خبر تهیه کنند.

هواپیما سقوط کرد، سوخت...

و فقط پیکرهای سوخته به خانواده ها رسید.

و قطعه 50 بهشت زهرا، ارامگاه شهدایی شد که می رفتند خبر تهیه کنند، اما خودشان خبرساز شدند.

روحشان شاد...

*****

الان یازده سال است که سوگند برادران، بی پدر شده، چه کسی می تواند  دردهای او را بفهمد، درک کند، بشمارد...

چه کسی تنهایی همسر شهد را می فهمد که سه سال بعد رفتن همسر، کوثر کوچولویش، در اثر یک اتفاق، بی احتیاطی وشاید هم دلتنگی دختر برای پدر، به پدرش ملحق شد.

و من

به قاعده 11 سال،

فقط

یاد گرفته ام

هر سال همین روز، یک پست بنویسم.

ربنا تقبل منا هذا القلیل

به یاد شهدای رسانه و شهید حاج علیرضا برادران، عکاس خبرگزاری فارس...

سوگند برادران، تنها یادگار شهید در کنار مزار پدرـ  1393

نگاشته شده در دوشنبه 15 آذر 1395 ، 09:27 | به قلم کوثر | چاپ مطلب 1 نظر

اربعین، پای پیاده، کربلا

بسم الله
سال گذشته که از اربعین برگشتیم، خیالم راحت شد، خب هر سال با همین کاروان می رویم دیگر...
اما
امسال همه چیز دست به دست هم داد تا نتوانیم با کاروانی که سال گذشته راهی شدیم، راه بیفتیم...
از طرفی همسفرهای دوسال گذشته ام، آمدنشان معلوم نبود.

من ماندم با تمام نگرانی های مادر، و دلشوره پدر که به هر کاروان و همسفری رضایت نمی دادند... کاروان ها یکی یکی پر می شد و من همسفر پیدا نمی کردم. روزهای محرم به سرعت عبور می کرد و ناامیدتر از روز قبل، فقط می گریستم.
تا روزی که رفتم دیدن عزیزی و اصرار که گوشی ات را روشن کن تا این مداحی را برایت بفرستم.«قدم قدم با یه علم ایشاالله اربعین بیام سمت حرم/با مدد شاه کرم ایشاالله اربعین بیام سمت حرم...»

شنبه ای بود که زنگ زدم به یکی هم کاروانی های سال گذشته، گفت هفته پیش ثبت نام کردیم و سلیت بسته شد. نتوانستم ادامه بدهم، آخرین امیدم بود.
تمام درازای شب، همین مداحی را گذاشتم وبه پهنای صورت اشک ریختم و فقط گفتم: «می خواهم بیایم، آقاجان! می دانی تاب ماندن ندارم. تاب تماشا ندارم... این دل کوچکم، تاب نرسیدن ندارد. تاب دیدن اربعین را در این شهر دودگرفته ندارد...»
دونفر از دوستانم دلشان پیش من بود، اما یکی گذرنامه اش گم شده بود و دیگری مرخصی نداشت... به هر کسی رو می انداختم، نمی امد، با همسرش می رفت، می خواستند آزاد بروند، شماره می گرفت و زنگ نمی زد.

یکی یکی روزها می گذشت، اینترنت، تلویزیون، رادیو، کوثرنت و... همه چیز بوی اربعین می دادو خبر از رفتن و حالا مانده بودم بین زمین و هوا، همین جور دل کوچک من در سینه می زد و می پرسید: «آیا ما را هم راه می دهند... خدایا! بین 25 میلیون نفر، برای ما هم جا هست...»

هفته پیش دوستم بعد از اینکه خانه و دفترکارش را زیر و رو کرد، گذرنامه اش را پیدا کرد... حالا هیچ کاروانی جا نداشت. همه می گفتند چقدر دیر دارید اقدام می کنید...

«پای پیاده، همراه جاده، ره می سپارم به عزم زیارت/ در کوله بارم، چیزی ندارم، غیر از دلی مست شوق شهادت...»

گذرنامه ها را دادم تا ویزایش بیاید، تا بقیه کارها...
از اول هفته دنبال کاروان و جا گشتیم. پر شده بود، گران بود، طولانی می ماندند و... و حساسیت مامان بیشتر می شد. امروز صبح با مادر بحثم شد، گفتم اگر راضی نیستید، نمی روم... همین امروز آخر مادر به یک وضعیت رضایت دادند وبلیط را گرفتیم. ویزاها یک ساعت هم نشده که رسیده و الان روبرویم است.

ویزا
بلیط...
ان شاءالله راهی می شویم.
امیدوارم حضرت ارباب هم زیر تذکره را امضا کرده باشند. نرویم برمان گردانند...

پ.ن 1: نظرات این پست با نام هایتان را همراه خواهم برد. دعایتان را همین جا سنجاق کنید تا همه را ان شاءالله با خود ببرم. برنامه ام نیست در راه به اینترنت سر بزنم، (اصلا گوشیم نت ندارد...)عملا تا دوشنبه شب 24 آبان، فرصت هست، امیدوارم پیک امینی باشم و به مقصد برسانمشان...

پ.ن 2: حلال بفرمایید اگر حرفی، سخنی، نکته ای از حقیر باعث رنجشتان شده و دعا بفرمایید لحظه لحظه و هر قدمی که بر می دارم در این سفر مورد رضایت خدا و آل الله صلوات الله علیهم اجمعین باشد...

نگاشته شده در سه‌شنبه 18 آبان 1395 ، 21:34 | به قلم کوثر | چاپ مطلب 6 نظر

زیارت اربعین

همه توصیه هایم برای سفر اربعین را نوشتم...

هر آنچه به ذهنم رسید.

باشد به درد بخورد و کارگر افتد

شاید دعای کسی در حقم به استجابت رسید و راهی شدم.

دعا کنید که منم اربعین حرم باشم.


روی عکس کلیک کنید...




نگاشته شده در یکشنبه 9 آبان 1395 ، 07:46 | به قلم کوثر | چاپ مطلب 2 نظر

اربعین

دعا کنید اربعین حرم باشم...


حضرت ارباب هر سال می گذارد آدم را در هول و ولا....

حاجت من شده همین

  

زیارة الحسین یوم الأربعین


نگاشته شده در شنبه 8 آبان 1395 ، 07:36 | به قلم کوثر | چاپ مطلب 1 نظر
( تعداد کل: 214 )
   1      2     3     4     5      ...      36   >>
صفحات